« ايل » بود ، پس به اين سبب أو را إسرائيل گفتند « 1 » .
به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون بنيامين را يوسف عليه السّلام حبس كرد ، يعقوب مناجاة كرد به درگاه حق تعالى وعرض كرد : پروردگارا ! آيا مرا رحم نمىكنى ؟ ديدههاى مرا بردى ، دو فرزند مرا بردى !
حق تعالى به أو وحى فرمود : اگر ايشان را ميرانده باشم ، هرآينه زنده خواهم كرد ايشان را تا جمع كنم ميان تو وايشان ، وليكن آيا به يادت نمىآيد آن گوسفندى كه كشتى وبريان كردى وخوردى وفلان شخص در پهلوى خانهء تو روزه بود به أو چيزى ندادى ؟
پس يعقوب عليه السّلام بعد از آن هر بامداد امر مىكرد ندا كنند تا يك فرسخ كه : هر كه چاشت مىخواهد بيايد بسوى آل يعقوب ، وهر شام ندا مىكردند : هر كه طعام شام مىخواهد بيايد بسوى آل يعقوب « 2 » .
وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام مروى است كه يعقوب به يوسف فرمود : اى فرزند ! زنا مكن ، كه اگر مرغى زنا كند پرهاى أو مىريزد « 3 » .
ودر حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : شخصي به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وعرض كرد : اى پيغمبر خدا ! من دختر عموئى دارم كه پسنديدهام حسن وجمال ودينش را ، امّا فرزند نمىآورد .
فرمود : أو را مخواه ، بدرستى كه يوسف عليه السّلام چون برادرش بنيامين را ملاقاة كرد فرمود : اى برادر ! چگونه توانستى بعد از من تزويج زنان بكنى ؟
گفت : پدرم امر كرد وفرمود : اگر توانى كه فرزندان بهم رسانى كه زمين را به تسبيح وتنزيه خدا سنگين كنند ، بكن « 4 » .
وبه سند معتبر از امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه : مردم سه خصلت را از سه كس
هامش
( 1 ) . علل الشرايع 44 .
( 2 ) . محاسن 2 / 162 .
( 3 ) . من لا يحضره الفقيه 4 / 20 .
( 4 ) . كافى 5 / 333 .