وتصدّق كن بر ما - به پس دادن برادر ما يا به فراوان دادن طعام - بدرستى كه خدا اجر مىدهد تصدّق كنندگان را .
يوسف فرمود : آيا مىدانيد كه چه كرديد با يوسف وبرادرش در وقتي كه نادان بوديد ؟
گفتند : مگر تو يوسفى ؟ !
فرمود : منم يوسف واين برادر من است ، خدا منّت گذاشته بر من ، بدرستى كه هر كه پرهيزكار باشد ودر بلاها صبر كند خدا ضايع نمىگرداند مزد نيكوكاران را .
پس امر فرمود برگردند به نزد يعقوب عليه السّلام وفرمود كه : پيراهن مرا ببريد بر روى پدرم بيندازيد تا بينا گردد ، وهمه با أهل بيت أو بيائيد به نزد من .
پس جبرئيل بر يعقوب نازل شد وگفت : اى يعقوب ! مىخواهى تو را تعليم كنم دعائي كه چون بخوانى خدا دو ديدهات را ودو نور ديدهات را به تو برگرداند ؟
گفت : بلى .
جبرئيل گفت : بگو آنچه پدرت آدم گفت وخدا توبهاش را قبول فرمود ، وآنچه نوح گفت وبه سبب آن كشتى أو بر جودي قرار گرفت واز غرق شدن نجات يافت ، وآنچه پدرت إبراهيم خليل الرحمن گفت در وقتي كه أو را به آتش انداختند وبه آن كلمات خدا آتش را بر أو سرد وسلامت گردانيد .
يعقوب گفت : اى جبرئيل ! آن كلمات كدام است ؟
گفت : بگو : پروردگارا ! سؤال مىكنم از تو به حقّ محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعلى وفاطمه وحسن وحسين عليهم السّلام كه يوسف وبنيامين هر دو را به من برسانى ، ودو ديدهام را به من برگردانى .
يعقوب عليه السّلام هنوز اين دعا را تمام نكرده بود كه بشير آمد وپيراهن يوسف را بر روى أو انداخت وبينا گرديد « 1 » .
واز حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون يوسف عليه السّلام داخل زندان شد دوازدهساله بود ، وهيجده سال در زندان ماند ، وبعد از بيرون آمدن از زندان هشتاد سال
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 204 .