پس يوسف عليه السّلام فرياد برآورد وپهلوى روى خود را به زمين گذاشت وگفت : تو اى پروردگار من .
پس جبرئيل گفت : خدا مىفرمايد : كي تو را بسوى پدرت محبوب گردانيد از ميان برادران تو ؟
پس حضرت يوسف فغان برآورد وپهلوى روى خود را بر زمين گذاشت وگفت : تو اى پروردگار من .
جبرئيل گفت كه : مىفرمايد : كي تو را از چاه بيرون آورد بعد از آنكه تو را در چاه انداخته بودند ، ويقين به هلاك خود كرده بودى ؟
پس يوسف عليه السّلام فغان برآورد وپهلوى روى خود را بر زمين گذاشت وگفت : تو اى پروردگار من .
جبرئيل گفت : بدرستى كه پروردگار تو عقوبتي براي تو قرار داده است ، براي آنكه استغاثه بغير أو كردى ، پس بمان در زندان چندين سال .
چون مدت منقضى شد ورخصت دادند أو را كه دعاى فرج را بخواند ، پهلوى روى خود را بر زمين گذاشت وگفت : « اللّهمّ ان كانت ذنوبي قد اخلقت وجهي عندك فانّي اتوجّه إليك بوجه آبائي الصّالحين إبراهيم وإسماعيل وإسحاق ويعقوب » يعنى : « خداوندا ! اگر بوده باشد گناهان من كه كهنه كرده باشند روى مرا نزد تو ، پس بدرستى كه من متوجه مىشوم بسوى تو به روى پدران شايستهء خودم إبراهيم وإسماعيل وإسحاق ويعقوب » ، پس خدا أو را فرج داد واز زندان نجات بخشيد .
راوي گفت : فداى تو شوم ! آيا ما هم اين دعا را بخوانيم ؟
فرمود : مثل اين دعا را بخوانيد وبگوئيد : « اللّهمّ ان كانت ذنوبي قد اخلقت وجهي عندك فانّي اتوجّه إليك بنبيّك نبيّ الرّحمة صلّى اللّه عليه وآله وعليّ وفاطمة والحسن والحسين والائمّة عليهم السّلام » « 1 » .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 344 ؛ تفسير عياشى 2 / 178 .