گفت : چرا در ميان شما حكّام وقاضى نمىباشند ؟
گفتند : زيرا كه ما با يكديگر مخاصمه ومنازعه نمىكنيم .
گفت : چرا در ميان شما پادشاهان نمىباشند ؟
گفتند : براي آنكه طلب زيادتى نمىكنيم .
گفت : چرا تفاوت در أحوال وأموال شما نيست ؟
گفتند : براي آنكه با يكديگر مواسات مىكنيم ، وزيادتى أموال خود را بر يكديگر قسمت مىكنيم ، ورحم بر يكديگر مىكنيم .
گفت : چرا نزاع واختلاف در ميان شما نيست ؟
گفتند : براي آنكه دلهاى ما با يكديگر الفت دارد ، وفساد در ميان ما نيست .
گفت : چرا يكديگر را نمىكشيد وأسير نمىكنيد ؟
گفتند : زيرا كه بر طبعهاى خود غالب شدهايم به عزم درست ، ونفسهاى خود را به اصلاح آوردهايم به حلم وبردبارى .
گفت : چرا سخن شما يكى است ، وطريقهء شما مستقيم ودرست است ؟
گفتند : به سبب آنكه دروغ نمىگوييم ، ومكر با يكديگر نمىكنيم .
گفت : چرا در ميان شما پريشان وفقير نيست ؟
گفتند : براي آنكه مال خود را بالسويّه در ميان خود قسمت مىكنيم .
گفت : چرا در ميان شما مردم درشت وتندخو نيست ؟
گفتند : براي آنكه شكستگى وفروتنى را شعار خود كردهايم .
گفت : چرا عمر شما از همهء عمرها درازتر است ؟
گفتند : براي آنكه حقّ مردم را مىدهيم ، وبه عدالت حكم مىكنيم ، وستم نمىكنيم .
فرمود : چرا قحط در ميان شما نمىباشد ؟
گفتند : براي آنكه يك لحظه از استغفار غافل نمىشويم .
فرمود : چرا اندوهناك نمىشويد ؟
گفتند : براي آنكه نفس خود را به بلا راضى كردهايم ، وخود را پيش از بلا تعزيه
و
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 460
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٦٠