مىدهد كه كي را وصىّ خود گرداند « 1 » .
وبه سند معتبر ديگر منقول است كه شخصي به حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد : جمعى كه نزد ما هستند مىگويند كه : إبراهيم خليل الرحمن خود را ختنه كرده به تيشهاى بر روى خمى .
حضرت فرمود : سبحان اللّه ، نه چنين است كه ايشان مىگويند ، دروغ مىگويند بر إبراهيم .
راوي گفت : بفرما كه چگونه بوده است ؟
فرمود كه : أنبياء عليهم السّلام غلاف ايشان با ناف ايشان در روز هفتم مىافتاد ، پس چون إسماعيل متولد شد باز غلاف أو با نافش افتاد ، پس ساره سرزنش كرد هاجر را به آنچه كنيزان را به آن سرزنش مىكنند - وشايد مراد سياهى رنگ باشد يا بوى بد - پس هاجر گريست واين امر بسيار بر أو دشوار آمد .
چون إسماعيل ديد كه مادرش مىگريد أو نيز گريان شد ، پس حضرت إبراهيم داخل شد واز إسماعيل پرسيد كه : سبب گريهء تو چيست ؟
إسماعيل گفت : ساره مادرم را چنين سرزنش كرد وأو گريست ومن نيز به سبب گريهء أو گريان شدم .
پس حضرت إبراهيم عليه السّلام به جاى نماز خود رفت وبا خدا مناجاة كرد وسؤال نمود كه اين معنى را از هاجر دور گرداند ، وسؤالش را قرين أجابت گردانيد ؛ پس چون از ساره إسحاق متولد شد ، در روز هفتم نافش افتاد وغلافش نيفتاد ، وساره از مشاهدهء اين حال به جزع آمد ، وچون إبراهيم داخل شد گفت : اى إبراهيم ! اين چه امرى است كه در آل إبراهيم وأولاد پيغمبران حادث شد ؟ اينك پسرت إسحاق نافش افتاد وغلافش نيفتاد .
پس حضرت إبراهيم عليه السّلام به جاى نماز خود رفته با خداى خود مناجاة كرد واين واقعه را شكايت كرد ، پس خدا وحى نمود به حضرت إبراهيم كه : اين به سبب آن
هامش
( 1 ) . علل الشرايع 586 .