ودر حديث معتبر ديگر فرمود : هر كه غير إبراهيم در مقام تفكر وطلب دين حق چنين چيزى بگويد مثل أو خواهد بود « 1 » ، وبر اين وجه أحاديث بسيار دلالت مىكند .
وجه دوم آنكه : اين سخنى بود كه ظاهرش موهم تصديق بود امّا مراد فرض وتقدير بود وبر سبيل مصلحت چنين فرمود ، كه اگر در أول انكار مىفرمود قوم از أو نفرت مىكردند وحجت أو را قبول نمىكردند ، پس در أول حال با ايشان موافقت كرد واين سخن را ادا كرد وغرضش اين بود كه اگر فرض كنيم كه اين پروردگار ما باشد آيا مىتواند بود ، پس استدلال كرد كه نمىتواند بود وحجت بر ايشان تمام كرد ، ومؤيد اين وجه است آنچه از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه فرمود : آن سخن هيچ ضرر به إبراهيم عليه السّلام نداشت زيرا كه اراده كرد غير آنچه گفت « 2 » .
وجه سوم آن است كه : اين سخن بر سبيل استفهام بود وسؤال ، يا حقيقت يا بر سبيل انكار ، يعنى : آيا شما مىگوئيد كه اين پروردگار من است ؟
چنانچه به سند معتبر منقول است كه : مأمون از حضرت امام رضا عليه السّلام پرسيد از تفسير اين آية .
فرمود كه : إبراهيم عليه السّلام به سه طايفه رسيد : يك صنف عبادت زهره مىكردند ، ويك صنف عبادت ماه مىكردند ، ويك صنف عبادت آفتاب مىكردند ، وآن وقتي بود كه بيرون آمد از غارى كه أو را در هنگام ولادت در آنجا پنهان كرده بودند ، پس چون پردهء شب بر أو پوشيده شد زهره را ديد گفت : اين پروردگار من است ؟ ! بر سبيل انكار واستخبار نه بر وجه تصديق واقرار ، پس چون كوكب پنهان شد وفرورفت گفت : من فروروندگان را دوست نمىدارم ، زيرا كه فرورفتن وپنهان شدن از صفات محدث است واز صفات قديم وواجب الوجود بالذات نيست .
پس چون ماه را نوراني وطالع ديد گفت : اين خداى من است ؟ ! بر سبيل انكار
و
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 364 .
( 2 ) . تفسير عياشى 1 / 365 .