پادشاه گفت : خداى تو به تو چنين وحى فرمود ؟
إبراهيم عليه السّلام فرمود : بلى .
پادشاه گفت : شهادت مىدهم كه خداى تو صاحب رفق ومدارا وبردبارى وكرم است ومرا راغب گردانيدى به دين خود .
پس إبراهيم عليه السّلام را وداع كرد وآن حضرت روانه شد تا در اعلاى شامات فرود آمد ولوط را در ادناى شامات گذاشت .
وچون دير شد فرزند بهم رسانيدن إبراهيم به ساره گفت : اگر خواهى هاجر را به من بفروش شايد خدا فرزندى به من عطا فرمايد كه خلف ما باشد . پس هاجر را از ساره خريد وبا أو مقاربت كرد ، پس إسماعيل عليه السّلام بوجود آمد « 1 » .
وبه سند معتبر منقول است كه : مردى از أهل شام از أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيد از تفسير قول حق تعالى
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ . وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ
« 2 » ، فرمود : آنكه از پدرش مىگريزد در قيامت ، إبراهيم است « 3 » .
مؤلف گويد : در اين فصل چند اشكال هست كه اشاره به حلّ آنها ضرور است وتفصيلشان در « بحار الأنوار » « 4 » مسطور است :
أول آنكه : ظاهر آيات وأحاديث آن است كه آزر پدر إبراهيم عليه السّلام بوده است ومشهور ميان عامه اين است ، ومشهور ميان علماى شيعه بلكه اجماعى ايشان آن است كه آزر پدر إبراهيم نبوده است وپدرش تارخ بوده است وتارخ مسلمان بوده است ، وجمعى از أكابر علما دعواي اجماع علماى اماميه بر اين كردهاند ، وأحاديث بسيار وارد شده است كه پدران حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم تا آدم عليه السّلام همه مسلمان بودهاند بلكه همه أنبيا وأوصيا بودهاند ، وچون إبراهيم عليه السّلام جدّ آن حضرت است بايد كه پدرش مسلمان باشد ، وأرباب
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 370 .
( 2 ) . سورهء عبس : 34 و 35 .
( 3 ) . علل الشرايع 596 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 245 ؛ خصال 318 .
( 4 ) . بحار الأنوار 12 / 48 .