« 1 » . لفظتهم : لفظ ريقه و غيره لفظا يعنى انداختم ايشان را . عجمتهم : از عجم است از باب قتل به معنى دندان گرفتن و جائيدن ، گفته شده است : عجمت العود إذا عضضته لأنظر أصلب هو أو رخو ، يعنى : بدندان گرفتم چوب را كه ببينم سخت است يا سست ، كنايه از امتحان كردن است . شنئتهم : يعنى بغض ايشان را دارم . سئمتهم : يعنى ملول شدم از ايشان . سبرتهم : يعنى عمق و باطن ايشان را شناختم و امتحان كردم . قبحا : قبح به ضم قاف مصدر قبح مانند شرف به معناى زشتى است . لفلول : بفاء از فل بر وزن فلس است و آن رخنهاى را گويند كه در تيزى شمشير واقع شود ، و جمع آن فلول است بر وزن فلوس ، و خليل نحوى فلول را مصدر دانسته ، و شايد اين معنى اصلح باشد . و فل نيز مرد فرارى را مىگويند و مفرد و تثنيه و جمع آن يكسان است . الحدّ : مراد تيزى شمشير است و مانند آن ، و به معنى بأس نيز آمده . و در نسخهء ديگر « لافون » آمده ، و آن از افن است بر وزن فلس به معناى نقص و به معناى ضعيف الرأى هم آمده .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 559
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٥٥٩
توفّيت : به صيغهء مجهول يعنى ميرانيده شد .
يعدنها : از باب عدت المريض أعوده يعنى زيارت كردند او را .
عائفة : به معناى كراهتدارنده .
قالية : از باب قليت الرجل از باب رمى يرمى أى أبغضته يعنى كينهء او را دارم ، و از اين باب است آيه شريفه :
ما وَدَّعَك رَبُّك وَ ما قَلى
هامش
( 1 ) سوره ضحى : 3 .