تا آخر آيه « 1 » .
حديث پنجاه و يكم
حافظ ابو داود سجستانى در كتاب سنن خود بسند متّصل از اعبد روايت كرده كه گفت : قال لي علي رضى اللّه عنه : ألا أحدّثك عنّي و عن فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و كانت من أحب أهله إليه ؟ قلت : بلى . قال : إنّها جرّت بالرحى حتّى أثّر في يدها ، و استقت بالقربة حتّى أثّر في نحرها ، و كنست البيت حتّى اغبرّت ثيابها . . الحديث « 2 » . يعنى : على رضى اللّه عنه براى من گفت : آيا حديث نكنم براى تو از خودم و فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه محبوبترين كسان او بود بسوى او ؟ گفتم : بلى . گفت : او - يعنى فاطمه - آسياب مىكشيد تا در دست او اثر مىگذاشت - يعنى آبله مىزد - و مشك آب بدوش مىكشيد تا در گردن و گلوى او اثر مىگذاشت ، و خانه جاروب مىكرد تا جامههايش غبارآلود مىشد . و نيز ابو داود در كتاب سنن مبسوطتر نقل كرده ، بجاى لفظ « كنست » « قمّت » آورده ، و پس از آن گفته : و أوقدت القدر حتّى دكنت ثيابها و أصابها من ذلك ضرّ « 3 » .