فاطمه را ، فرمود : در شبى كه جبرئيل مرا سير داد ، مرا داخل بهشت كرد و به من خورانيد از همهء ميوههاى آن ، پس آنها آبى شد در پشت من ، و خديجه به فاطمه حامله شد ، لذا هرگاه مشتاق آن ميوهها مىشوم فاطمه را مىبوسم ، بوى همهء آن ميوههائى كه خوردهام از او استشمام مىكنم . علّامه ذهبى هم در كتاب ميزان الاعتدال « 1 » روايت كرده .
حديث دوم
حاكم نيشابورى در كتاب مستدرك ، مسندا از سعيد بن مسيّب ، از سعد بن مالك روايت كرده كه گفت : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : أتاني جبرئيل عليه الصلاة و السلام بسفرجلة من الجنّة ، فأكلتها ليلة اسري بي ، فعلقت خديجة بفاطمة ، فكنت إذا اشتقت رائحة الجنّة شممت رقبة فاطمة « 2 » . يعنى : فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : جبرئيل عليه الصلاة و السلام در شبى كه مرا سير داد گلابى يا بهى از بهشت براى من آورد و من آن را خوردم ، و با خديجه آويختم به فاطمه حامله شد ، پس هر وقت مشتاق بوى بهشت مىشوم گردن فاطمه را مىبويم . اين حديث را نيز علّامه مولى على متّقى هندى در كتاب كنز العمّال « 3 » ، و در كتاب منتخب كنز العمّال « 4 » نيز روايت كرده . و علّامه بدخشى در كتاب مفتاح النجاة « 5 » از طريق حاكم و عربه از سعد بن ابى وقّاص عينا نقل كرده .