منع كنيم تا ببينند منزلت بزرگ و درجهء بلندى را كه خداى تعالى به تو عطا فرموده .
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : آيا شمارهء كسانى كه طعام خوردند مىدانى ؟
عبّاس گفت : نمىدانم و ليكن اگر مىخواهى شمارهء آنها را بدانى از عمويت حمزه سؤال كن .
پس آن حضرت حمزه را خواست ، حمزه آمد در حالى كه شمشير خود را بر زمين مىكشيد ، و هيچگاه براى يارى دين خدا آن را از خود جدا نمىكرد ، چون آمد پيغمبر را خندان ديد ، آن حضرت به او فرمود : اى عمو ! چرا مىبينم كه مردمان بيرون مىروند و برنمىگردند ؟
گفت : به جهت گرامى بودن توست در نزد پروردگارت كه همهء آنها از طعام تو خوردند تا اندازهاى كه هيچ موحّد و ملحدى نماند كه طعام نخورده باشد .
حضرت فرمود كه : عدد آنهائى كه طعام خوردند مىدانى ؟
حمزه گفت : اين طعامى كه اين سه روز داده شد براى احدى كم نيامد ، و در اين سه روز سههزار مسلمان و سيصد نفر منافق از آن طعام خوردند .
پس پيغمبر چنان خندهاى كرد كه دندانهاى نواجذ او ظاهر شد ، و قدحهاى بزرگى را طلبيد و آنها را پر از طعام مىكرد و عبد اللّه پسر زبير و عبد اللّه پسر عقبه آنها را در خانههاى بيوه زنان و اشخاص ناتوان و گدايان مردهاى مسلمانان و زنهاى ايشان و مردهائى كه با مسلمانان پيمان بسته بودند و مسلمان نبودند و زنهاى آنها مىبردند ، تا اندازهاى كه باقى نماند در مدينه خانه و منزلى كه از طعام آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در آن داخل نشده باشد .
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا كسى در ميان شما هست كه اشخاص منافق را بشناسد ؟
مردمان جواب نگفتند . پس فرمود : كجاست حذيفه پسر يمانى ؟
قال حذيفة : و كنت في ضعف من علّة بي ، و بيدى هراوة أتوكّأ عليها ، فلمّا سمعت
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٣٢٨