« 1 » . و قوله « فكانت تمجّدني و تقدّسني و تهلّلني » تكرار فرمودهء اوست كه فرموده « فلم يزل تهلّلني و تمجّدني » و افادهء امر ديگرى نمىكند . پس معنى چنين مىشود كه آفريدم همهء شما را يك روح كه آن روح تمجيد كند مرا ، پس آن را دو قسمت كردم ، تا اينجا بود كلام استرآبادى . و نيز فرموده كه : بعضى از ايشان - يعنى محقّقين - گفتهاند كه : فقره « فجعلتهما واحدة » يعنى به اتّصال حسّى آن دو را يكى گردانيدم . و ضمير كلمهء « فكانت » براى يكى است مراد اين است كه براى يكى گردانيدن و متّصل كردن حكمتها و مصلحتهائى است . تمام شد كلام او . و نيز مجلسى رحمه اللّه مىفرمايد : اطلاق مسح و يمين در اين حديث بنابر استعاره است ؛ زيرا كسى كه ارادهء لطفى كند به كسى او را بدست راست خود مسح مىكند ، و محتمل است كه يمين به معناى رحمت باشد ، چنانچه تحقيق آن را در جملهء از قول ائمّه عليهم السّلام كرديم كه فرمودهاند : « و الخير في يديك » زيرا كه ممكن است معنى چنين باشد كه نفع و ضرر از تو صادر شونده است ، و اين هر دو از روى حكمت و مصلحت است ، پس نفع منسوب به يمين است ، و ضرر منسوب به شمال . قوله : « و أفضى نوره فينا » يعنى رسانيد يا وصل كرد نور او را به سوى ما . و گفته شده : يعنى وسعت داد او را در ميان ما « 2 » .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٢٤
قول خداى تعالى
كَلَّا سَوْف تَعْلَمُون * ثُم كَلَّا سَوْف تَعْلَمُون
هامش
( 1 ) سوره تكاثر : 3 - 4 .
( 2 ) علامهء مجلسى ، مرآت العقول ج 5 ص 186 - 189 .