تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
على گفت : منم آن نسيمى كه آن را حفظ كرد . فاطمه گفت : منم آن‌كسى كه نهرهاى شراب طهور و عسل در بهشت از من است . على گفت : علم من علم پيغمبران است . فاطمه گفت : منم دختر آقاى همهء پيغمبران از اوّلين و آخرين . على گفت : منم بئر معطّله و قصر محكمى كه در قرآن است . فاطمه گفت : منم آنكه حسن و حسين از منند . على گفت : من پس از پيغمبر بهترين همهء خلقم . فاطمه گفت : منم آن نيكوى نيكوكار نيكىكننده . آنگاه پيغمبر فرمود به فاطمه كه : با على سخن مگوى كه او صاحب دليل و برهان است . فاطمه گفت : منم دختر كسى كه قرآن بر او نازل شده . على گفت : منم استوارى كه بواسطهء نداشتن موى پيش ملقّب به اصلع شده . فاطمه گفت : منم آن ستاره‌اى كه مىدرخشد . پيغمبر فرمود كه : او - يعنى على - صاحب شفاعت است در روز قيامت . فاطمه گفت : منم خاتون روز قيامت . پس فاطمه به رسول خدا عرض كرد : اى رسول خدا ! از پسر عمّت حمايت مكن ، مرا واگذار با او . على گفت : اى فاطمه ! من از محمّد بمنزلهء بندهاى مفاصل او و اختيارشدهء اويم . فاطمه گفت : من گوشت و خون اويم . على گفت : منم صحف . فاطمه گفت : منم شرف . على گفت : منم ولىّ رستگارى . فاطمه گفت : من سبب آرامش و سكونم .