تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
على گفت : من سخن‌گويندهء با اصحاب رقيمم . فاطمه گفت : من دختر كسى هستم كه فرستاده شده تا رحمت باشد براى مؤمنان و رؤوف و مهربان با ايشان باشد . على گفت : خدا مرا نفس محمّد قرار داده در آنجائى كه در كتاب خود فرموده :
أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم
. فاطمه گفت : و
أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُم
. على گفت : من كسى هستم كه شيعيان من از علم من مىنويسند . فاطمه گفت : من دريائى هستم كه از علم من كف‌كف برمىدارند . على گفت : من كسى هستم كه خدا نام مرا از نام خود شكافته ، اوست عالى و منم على . فاطمه گفت : من نيز چنينم ؛ اوست فاطر و منم فاطمه . على گفت : منم حيات عارفان . فاطمه گفت : منم كشتى نجات راغبان . على گفت : منم حاميم‌هاى قرآن . فاطمه گفت : منم دختر طاسين‌هاى آن . على گفت : منم گنج بىنيازى . فاطمه گفت : منم كلمهء نيكو . على گفت : منم آنكه خدا توبهء آدم را به سبب من قبول كرد . فاطمه گفت : منم كه خدا توبهء آدم را به سبب من قبول كرد . على گفت : منم مانند كشتى نوح كه هر كه بر آن سوار شد نجات يافت . فاطمه گفت كه : منم آنكه شريك شدم در دعاى او . على گفت : منم طوفان او . فاطمه گفت : منم دست‌آويز و شراع كشتى او .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 149 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى