تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠

اشهر آن است كه نوبيّه بوده است ، و بعضى مريسه نيز گفته‌اند ، مروى است كه او از اهل بيت ماريه مادر ابراهيم فرزند رسول خدا بوده است « 1 » . ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكيمه خاتون صبيّهء محترمهء امام موسى كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه روزى برادرم امام رضا عليه السّلام مرا طلبيد و فرمود : اى حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولّد مىشود ، بايد كه در وقت ولادت او حاضر شوى ، من در خدمت آن حضرت ماندم . چون شب در آمد ، مرا با خيزران و زنان قابله در حجره در آورد و از حجره بيرون رفت ، و چراغى نزد ما افروخت و در را به روى ما بست ، چون او را درد زائيدن گرفت و او را بر بالاى طشت نشانيديم ، چراغ ما خاموش شد ، چون به خاموش شدن چراغ مغموم شديم ، ناگاه ديديم كه آن خورشيد فلك امامت از افق رحم طالع گرديد و در ميان طشت نزول نمود ، بر آن حضرت پردهء نازكى احاطه كرده بود مانند جامه ، و نورى از آن حضرت ساطع بود كه تمام آن حجره منوّر شد و ما از چراغ مستغنى شديم . پس آن نور مبين را بر گرفتيم و در دامن خود گذاشتم و آن پرده را از خورشيد جمالش دور كردم ، ناگاه امام رضا عليه السّلام به حجره در آمد ، و بعد از آنكه او را در جامه‌هاى مطهّر پوشيده بوديم ، آن گوشوارهء عرش امامت را از ما گرفت و در گهوارهء عزّت و كرامت گذاشت ، و آن مهد شرف و عزّت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو . چون روز سوّم ولادت آن جناب شد ، ديدهء حقيقت بين خود را بسوى آسمان گشود و به جانب راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا كرد : أشهد أن لا إله الّا اللَّه ، و أشهد ان محمّداً رسول اللَّه . چون اين حالت غريبه را از آن نور ديده مشاهده كردم ، به خدمت حضرت شتافتم و آنچه ديدم و شنيده بودم به خدمت آن جناب عرض كردم ، حضرت فرمود : آنچه بعد از اين از عجائب احوال او مشاهده خواهى كرد زياده است از آنچه اكنون مشاهده كرده‌اى « 2 » . و در كتاب عيون المعجزات به سند معتبر از كلثم بن عمران روايت كرده است كه گفت : به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام عرض كردم كه : دعا كن كه حق تعالى فرزندى به

هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 411 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 425 .