تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣

و به سند معتبر ديگر روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : حميده پاك و پاكيزه است از هر چركى و عيبى مانند طلاى خالص ، و پيوسته ملائكه به امر حق تعالى او را حراست كردند كه دست بيگانه به او نرسيد تا به دست من آمد براى بزرگوارى من ، و براى بزرگوارى حجّت بعد از من « 1 » . و به روايت ديگر : حميده در خواب ديد كه ماه در دامن او فرود آمد پيش از آنكه حضرت او را بخرند « 2 » . كلينى و صفّار و برقى و ديگران به سندهاى معتبر از ابو بصير روايت كرده‌اند كه گفت : در سالى كه حضرت امام موسى عليه السّلام متولّد شد ، من در خدمت حضرت صادق عليه السّلام به سفر حج رفتم ، چون به منزل ابوا رسيدم ، حضرت براى ما چاشت طلبيد ، و بسيار نيكو آوردند ، در اثناى طعام خوردن پيكى از جانب حميده بسوى آن جناب آمد كه حميده مىگويد كه : اثر وضع حمل در من ظاهر شده ، و فرموده بودى كه چون اين ظاهر شود تو را خبر كنم كه اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست . پس حضرت شاد و خوش‌حال برخاست و متوجّه خيمهء حرم شد ، و بعد از اندك زمانى معاودت نمود شكفته و خندان و آستينهاى مبارك خود را بر زده بود ، گفتم : خدا هميشه دهان تو را خندان و دل تو را شادمان بدارد ، حال حميده چگونه شد ؟ فرمود كه : حق تعالى به من پسرى عطا كرد كه بهترين خلق خداست ، و حميده مرا به امرى خبر داد از او كه من از او مطّلع‌تر بودم به آن . ابو بصير گفت : فداى تو شوم چه خبر داد تو را حميده ؟ گفت كه : چون مولود مبارك به زمين آمد ، دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر خود را بسوى آسمان بلند كرد ، من به او گفتم كه : چنين است علامت ولادت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و هر امامى كه بعد از او هست . ابو بصير گفت : اين چه علامت است براى امام فداى تو شوم ؟ حضرت فرمود : در شبى كه نطفهء جدّ من منعقد مىشد ، ملكى نزد پدر جدّ من آمد در وقتى كه او در خواب بود ، و شربتى از آسمان براى او آورد از آب صاف‌تر و از شير سفيدتر و از مسكه نرم‌تر و از عسل شيرين‌تر و از برف خنك‌تر و آشاميد ، و امر كرد او را به مجامعت ، پس در آن ساعت شاد و

هامش
( 1 ) كافى 1 / 476 .
( 2 ) اعلام الورى 310 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 893 | العلامة المجلسي