ابن بابويه و شيخ طوسى و حميرى و غير ايشان به سندهاى معتبر بسيار روايت كردهاند كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را امر فرمود كه كشتى بگيريد با يكديگر ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمود : اى حسن بگير حسين را و بر زمين زن ، حضرت فاطمه گفت : عجب دارم چگونه بزرگتر را بر كوچكتر جرأت مىدهى ، آن حضرت فرمود : من حسن را تحريص مىكنم و جبرئيل حسين را تحريص مىكند « 1 » . در كشف الغمّه از كتب مخالفان روايت كرده است كه آل محمّد قطيفهاى داشتند ، چون جبرئيل مىآمد براى او مىگستردند بر روى آن مىنشست ، بر آن قطيفه غير جبرئيل ديگر نمىنشست . چون به آسمان مىرفت آن قطيفه را مىپيچيدند ، چون پرواز مىكرد از بالهاى او پرها مىريخت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را جمع مىكرد و در تعويذ امام حسن و امام حسين عليهما السّلام داخل مىكرد « 2 » . ايضا در كتاب حلية الاولياء روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جناب امام حسن را بر دوش خود سوار كرده بود مىگفت : هر كه مرا دوست دارد بايد اين را دوست دارد « 3 » . ايضا به طريق مخالفان روايت كرده است كه ابو هريره مىگفت : من هرگاه امام حسن را مىبينم آب از ديدههاى من جارى مىشود ، زيرا كه روزى حاضر بودم كه او دويد آمد و در دامن حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشست ، پس آن حضرت دهان او را باز كرد و دهان خود را به دهان او چسبانيد مىفرمود : خداوندا من او را دوست مىدارم و دوست مىدارم هر كه او را دوست مىدارد ، سه مرتبه اين سخن را گفت « 4 » . ابن بابويه به سندهاى معتبر از امام رضا عليه السّلام روايت كرده كه شبى امام حسن و امام حسين در خانهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودند بازى مىكردند تا آنكه اكثر شب گذشت ، پس آن حضرت به ايشان گفت : برويد نزد مادر خود . چون بيرون رفتند برقى از نور در پيش
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٨٧
هامش
( 1 ) قرب الاسناد 101 ؛ امالى شيخ طوسى 513 .
( 2 ) كشف الغمّه 2 / 172 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 29 .
( 4 ) كشف الغمّه 2 / 145 .