چون روز هفتم شد ، حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دو گوسفند ابلق از براى عقيقهء او كشت ، به اسماء كه قابله بود يك ران با يك اشرفى داد ، سرش را تراشيد و موى سرش را با نقره كشيد و تصدّق كرد ، سرش را به خلوق كه بوى خوش بود آلوده كرد فرمود : اى اسماء خون عقيقه را بر سر فرزندان ماليدن از فعل جاهليّت است . اسماء گفت : بعد از يك سال امام حسين متولّد شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد فرمود : اى اسماء بياور پسر مرا به نزد من ، پس امام حسين عليه السّلام را در جامهء سفيدى پيچيدم به خدمت آن حضرت بردم ، باز اذان و اقامت در گوش راست و چپش گفت ، در دامن خود گذاشت و گريست ، اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد گريهء تو از چيست ؟ حضرت فرمود : بر اين فرزند خود مىگريم ، اسماء گفت كه : در اين ساعت متولّد شده است يا رسول اللّه ، آن حضرت فرمود : گروهى بغىكننده و ستمكننده او را شهيد خواهند كرد بعد از من ، خدا شفاعت مرا به ايشان نرساند ، پس گفت : اى اسماء اين خبر را به فاطمه مگو كه او تازه فرزند زائيده است و شنيدن اين مصيبت به او ضرر مىرساند . پس فرمود كه : يا على او را چه نام كردهاى ؟ فرمود كه : بر تو سبقت نمىگيرم ، حضرت فرمود : من نيز بر پروردگار خود سبقت نمىگيرم ، پس جبرئيل نازل شد گفت : خداوند عليّ اعلا تو را سلام مىرساند مىفرمايد : او را به اسم پسر كوچك هارون مسمّى كن ، پس حضرت او را حسين نام كرد ، در روز هفتم دو گوسفند از براى او كشت ، قابله را يك ران گوسفند با يك دينار عطا كرد ، سرش را تراشيد ، به وزن موى سرش نقره تصدّق كرد ، باز خلوق بر سرش ماليد فرمود كه : خون عقيقه ماليدن از فعل جاهليّت است « 1 » . ايضاً از آن حضرت روايت كرده است كه : فاصله نبود ميان امام حسن و امام حسين عليهما السّلام مگر به قدر مدّت حمل « 2 » . در احاديث معتبرهء بسيار از طريق خاصّه و عامّه از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : من حسن و حسين دو پسر خود را به نام دو پسر هارون شبّر
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٨١
هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 2 / 28 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 2 / 46 .