تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
پس نامهء پاكيزه‌اى نوشتند به خطّ فرنگى و لغت فرنگى ، و مهر شريف خود را بر آن زدند ، و كيسهء زرى بيرون آوردند كه در آن دويست و بيست اشرفى بود فرمودند : بگير اين نامه و زر را و متوجّه بغداد شو ، و در چاشت فلان روز بر سر جسر حاضر شو ، چون كشتيهاى اسيران به ساحل رسد ، جمعى از كنيزان در آن كشتيها خواهى ديد ، و جمعى از مشتريان از وكيلان امراى بنى عبّاس و قليلى از جوانان عرب خواهى ديد ، و بر سر اسيران جمعى خواهى ديد ، پس از دور نظر كن به برده‌فروشى كه عمرو بن يزيد نام دارد ، و در تمام روز تا هنگامى كه از براى مشتريان ظاهر سازد كنيزكى كه فلان و فلان صفت دارد - و تمام اوصاف او را بيان فرمود - و جامهء حرير كنده پوشيده است ، و ابا و امتناع خواهد نمود آن كنيز از نظر كردن مشتريان و دست گذاشتن ايشان بر او ، و خواهى شنيد كه از پس پرده صداى رومى از او ظاهر مىشود . پس بدان كه به زبان رومى مىگويد : واى كه پردهء عفّتم دريده شد ، پس يكى از مشتريان خواهد گفت : من سيصد اشرفى مىدهم به قيمت اين كنيز ، عفّت او مرا در خريدن راغب‌تر گردانيد ، پس آن كنيز به لغت عربى به اين شخص خواهد گفت : اگر بزىّ حضرت سليمان بن داود ظاهر شوى و پادشاهى او را بيابى كه من به تو رغبت نخواهم كرد ، مال خود را ضايع مكن و به قيمت من مده ، پس آن برده‌فروش گويد : من براى تو چه چاره كنم كه به هيچ مشترى راضى نمىشوى ، و آخر از فروختن تو چاره نيست ، پس آن كنيزك گويد : چه تعجيل مىكنى البتّه بايد مشترى به هم رسد كه دل من به او ميل كند ، و اعتقاد وفا و ديانت به او داشته باشم . پس در اين وقت تو برو به نزد صاحب كنيز و بگو كه : نامه‌اى با من هست كه يكى از اشراف و بزرگواران از روى ملاطفت نوشته است به لغت فرنگى و خطّ فرنگى ، و در آن نامه كرم و سخاوت و وفادارى و بزرگى خود را وصف كرده است ، اين نامه را به آن كنيز بده كه بخواند ، اگر به صاحب اين نامه راضى شود ، من از جانب آن بزرگوار وكيلم كه اين كنيز را براى او خريدارى كنم . بشير بن سليمان گفت : آنچه حضرت گفته بود واقع شد ، و آنچه فرموده بود همه را به
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 1002 | العلامة المجلسي