تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
فرمود : بدان كه دجال صائد بن صيد است . شقى كسى است كه ادعاى او را تصديق كند و سعادتمند كسى است كه او را تكذيب نمايد : از شهرى كه آن را اصفهان ميگويند و قريه‌اى كه معروف به « يهوديه » است بيرون مىآيد . چشم راست ندارد و چشم ديگر در پيشانى اوست ، و مانند ستارهء صبح ميدرخشد . چيزى در چشم اوست كه گوئى آميخته به خون است ، در پيشانى وى نوشته است « اين كافر است » هر شخص باسواد و بىسواد آن را ميخواند . داخل درياها مىشود و آفتاب با او ميگردد . در جلو رويش كوهى از دود است ، و پشت سر او كوه سفيدى است كه مردم آن را طعام ( گندم ) مىبينند . وى در يك قحطى سختى مىآيد ، و بر الاغ سفيدى سوار است ، يك گام الاغش يك ميل راه است ! زمين در زير پاى او نورديده مىشود . از هيچ آبى نميگذرد مگر اينكه تا روز قيامت خشكيده مىشود . با صداى بلند خود چنان ندا در ميدهد كه از مشرق تا مغرب جن و انس و شياطين صداى او را ميشنوند ، ميگويد : « اى دوستان من بيائيد بسوى من . منم آن كسى كه بشر را آفريدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزى هر كسى را تقدير نموده و همه را بيافتن آن راهنمائى ميكنم . من آن خداى بزرگ شما هستم » دجال دشمن خدا دروغ ميگويد ، او يك چشم دارد غذا مىخورد و در بازارها راه ميرود . در صورتى كه خداوند شما نه يك چشمى است « 1 » و نه غذا مىخورد و نه در بازارها راه ميرود و فناپذير نيست . غالب پيروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چيز سبزى بر سر و دوش دارند خداوند او را در شام در تلى معروف به « تل افيق » سه ساعت از روز جمعه برآمده بدست كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز ميگزارد ، ميكشد . بدانيد كه بعد از آن حادثه بزرگى روى ميدهد . عرضكرديم : يا امير المؤمنين آن حادثه چيست ؟ فرمود : آمدن « دابة الارض »
هامش
( 1 ) و نه دو چشمى و اصلا جسم نيست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 965 | العلامة المجلسي / على دوانى