خود را به من بشناسان ، كه اگر حجت خود را به من نشناسانى دين خود را از دست مىدهم ! آنگاه فرمود اى زراره ! جوانى را در مدينه خواهند كشت . عرضكردم :
اين همان نيست كه لشكر سفيانى او را ميكشند ؟ فرمود : نه بلكه لشكر اولاد فلان او را بقتل ميرسانند ، اين لشكر حركت نموده بمدينه مىآيند بطورى كه مردم نميدانند آنها در چه وضعى وارد مدينه شدند . آنگاه آن جوان را گرفته و با بيدادگرى و ظلم و ستم بقتل ميرسانند « 1 » بعد از آن خداوند ديگر به آنها مهلت نميدهد و در آن موقع منتظر فرج و گشايش باشيد .
اين روايت را صدوق در كمال الدين به دو سند ديگر و نيز در غيبت شيخ و نعمانى به دو طريق ديگر و هم كلينى در كافى به دو طريق ديگر ، همه از زراره و او از آن حضرت روايت كردهاند .
و هم در كمال الدين از عمر بن عبد العزيز از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه بوى فرمود : هنگامى كه صبح و شام امامى نديدى كه از وى پيروى كنى ، هر كس را دوست ميدارى دوست و كسانى را كه دشمن ميدارى دشمن بدار تا آنكه خداوند آن امام را ظاهر گرداند « 2 » هم در آن كتاب از عيسى بن عبد اللَّه بن عمر بن على بن ابى طالب عليه السّلام و او از دائيش حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه گفت : عرضكردم : اگر حادثهاى پديد آمد ( يعنى شما بميريد ) كه خدا آن روز را براى من پيش نياورد ؛ از كى پيروى كنم ؟
حضرت اشاره به موسى كاظم عليه السّلام نمود . عرضكردم : اگر او هم درگذشت از كى پيروى نمايم ؟ فرمود : از فرزندش پيروى كن . عرضكردم : اگر فرزند او هم
هامش
( 1 ) اين جوان ( نفس الزكيه ) و جوان هاشمى نيست كه قبل از ظهور حضرت صاحب الزمان ( ع ) در مكه ، به شرحى كه در باب علائم ظهور مىخوانيد بقتل ميرسد .
( 2 ) منظور اينست كه به اعتقاد مذهبى و تشيع سابق خود ثابت باشد و با شتاب و بدون تحقيق و بررسى هر كسى را دوست مدار و امام زمان ندان ، تا آنگاه كه امام زمان واقعى با تمام علائم و نشانها آشكار گردد .