مؤلف : در اول اين روايت كه ميفرمايد : اى محمد كدام موضوع بود كه ساكنان عالم بالا در باره آن گفتگو نمودند ؟ اشاره به اين آيهء شريفه است :
ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ يَخْتَصِمُونَ
( سوره ص - 67 ) يعنى من از آنچه ساكنان عالم بالا در باره آن گفتگو كردهاند ، اطلاع ندارم . ولى مشهور ميان مفسرين اينست كه اين مطلب اشاره به آيه
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
( سورهء بقره - 29 ) و سؤال فرشتگان از خداوند در باره تعيين خليفه است . شايد خداوند نخست اين ماجرا را از پيغمبر پرسيده باشد و سپس كه پيغمبر اظهار بىاطلاعى نموده ، گفتگوى فرشتگان را در بارهء لزوم نماينده خدا ( خليفه ) در روى زمين و اينكه زمين نميتواند از وجود نمايندهء خدا خالى بماند ، به آن حضرت خبر داده ، آنگاه از جانشين آن حضرت سؤال فرموده و از آن پس جانشينان پيغمبر را بطريقى كه در روايت مسطور است ، به اطلاع پيغمبر رسانده باشد و دور نيست كه فرشتگان نيز در آن موقع در بارهء جانشين پيغمبر اسلام از خداوند پرسش كردهاند و خداوند هم آن موضوع را خبر داده باشد چنان كه در باب معراج ( جلد ششم بحار ) در اين باره سخن رفت .
همچنين جملهء « شهر بصره بوسيلهء شخصى از نسل تو كه پيروان او زنگيان ميباشند ، خراب شود » اشاره بداستان « صاحب الزنج » است كه سال 256 يا 255 هجرى در بصره قيام كرد و به بوميان سودان وعده داد كه اگر با وى همراهى كنند آنها را از قيد رقيت و بندگى آزاد نمايد و مورد احترام و اكرام قرار دهد ، پس جماعت بسيارى از زنگيان بوى گرويدند و كارش بالا گرفت ، و از اين رو ملقب به « صاحب الزنج » شد .
معروف بود كه وى : على بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ميگويد :
بيشتر مردم نسب او را تخطئه ميكردند . مخصوصا سادات و علماء نسب را عقيده بر