تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پس از تعقيب نماز دوباره خوابيدم و بعد از لحظه‌اى با اضطراب بيدار شدم ، ديدم نرجس خوابيده است . در آن حال در بارهء وعده امام ترديد ميكردم ، كه ناگهان حضرت از جايى كه تشريف داشتند با صداى بلند مرا صدا زده فرمودند : عمه ! تعجب مكن كه وقت نزديك است ! چون صداى امام را شنيدم شروع به خواندن سوره « الم سجده » و « يس » نمودم در اين وقت نرجس با حال مضطرب از خواب برخاست ، من بوى نزديك شدم و نام خدا را بر زبان جارى كردم و پرسيدم : آيا احساس چيزى ميكنى ؟ گفت : آرى . گفتم : ناراحت مباش و دل قوى بدار ، اين همان مژده است كه به تو دادم ، سپس هر دو بخواب رفتيم . اندكى بعد برخاستم ديدم بچه متولد شده و روى زمين با اعضاء هفتگانه « 1 » خدا را سجده مىكند . آن ماه پاره را در آغوش گرفتم . ديدم به عكس نوزادان ديگر ، از آلايش ولادت پاك و پاكيزه است ! اين هنگام امام حسن عسكرى عليه السّلام صدا زد : عمه جان ! فرزندم را نزد من بياور چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم ، امام دست زير رانها و پشت بچه گرفت و پاهاى او را به سينه مبارك چسبانيد و زبان در دهانش گردانيد و دست بر چشم و گوش و بندهاى او كشيد و فرمود : فرزندم ! با من حرف بزن ! آن مولود مسعود گفت : اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ آنگاه بر امير - المؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السّلام درود فرستاد و چون بنام پدرش رسيد ، ديدگان گشود و سلام كرد . امام فرمود : عمه جان ! او را نزد مادرش ببر تا به او نيز سلام كند و باز نزد من بر گردان . چون او را نزد مادرش بردم سلام كرد ، مادر نيز جواب سلامش را داد . سپس او را پيش امام حسن عسكرى عليه السّلام برگردانيدم . حضرت فرمود : عمه ! روز هفتم ولادتش نيز بچه را نزد من بياور . صبح روز نيمهء
هامش
( 1 ) اعضاء هفتگانه عبارت است از : دو كف دست ، سر دو زانو ، سر دو انگشت بزرگ پاها و پيشانى كه سجده بر آنها قرار ميگيرد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 184 | العلامة المجلسي / على دوانى