تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1172

مساهمون:

ص١١٧٢
عراق بجان هم مىافتند . خدا شما را رحمت كند بشتابيد بسوى گشايش و نور آشكار و پرچم بزرگ و چراغى كه هيچ گاه خاموش نميشود و حقى كه مخفى نمىگردد . اى مردم ! از خواب غفلت بيدار شويد و از تاريكى گمراهى كه شما را احاطه كرده بدرائيد . بخدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و رداى عظمت پوشانيد ، قسم ياد ميكنم جمعى از شما كه داراى دلهائى صاف و نيتهائى خالص باشند ، بدون اينكه آميخته بنفاق و قصد افتراق باشند برخاسته با من بيعت كنيد ، تا من بتوانم با شمشير قيام كنم و اطراف كار را بر دشمن تنگ بگيرم و با نيزه‌ها و سمهاى اسب لشكر آنها را از ميان بردارم ، اى مردم ! خدا شما را رحمت كند سخن بگوئيد و به من جواب بدهيد ! يا رسول اللَّه ! مثل اينكه مهر سكوت به دهان آنها زده بودند . زيرا جز بيست نفر كسى ديگر به من جواب نداد ! ! آنها برخاستند و گفتند : اى پسر پيغمبر ؛ ما با شمشيرهاى خود تا پاى جان براى نصرت تو ايستاده‌ايم . فرمانبردار توئيم و هر كارى بكنى تصديق ميكنيم ، هر امرى دارى بفرما . من به چپ و راست خود نگاه كردم ديدم جز آن بيست نفر كسى ديگر نمانده است . در آن هنگام پيش خود گفتم : من هم از جدم پيروى ميكنم ، چه او وقتى سى و نه نفر معتقد داشت در پنهانى خدا را پرستش نمود . چون خداوند او را بسن چهل سالگى رسانيد با جماعت بيشتر امر خدا را آشكار كرد . اگر آن عده با من بودند ببهترين وجه در راه خدا جهاد ميكردم ، آنگاه سر به آسمان برداشتم و عرضكردم : خداوندا ! من مردم را به راه راست دعوت كردم و از عذاب تو ترساندم و امر و نهى كردم ، ولى آنها پاسخ مثبت به من ندادند و از يارى من سر باز زدند ، آنها از اجابت دعوت داعى حق غافل بودند و از يارى وى خوددارى كردند و در پيروى از او تقصير نمودند و بكمك دشمنان او رفتند . پروردگارا ! عذاب و بلاى خود را كه بر ستمگران هميشه ميفرستى بر اينان نيز فرو فرست . اين را گفتم و از منبر به زير آمدم و از كوفه كوچ كرده رهسپار مدينه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1172 | العلامة المجلسي / على دوانى