چون بسرزمين « بيداء » رسيديم در آنجا منزل كرديم ، ناگاه صدائى شنيديم كه گفت اى بيابان اين ظالمان را در كام خود فرو بر ! با اين صدا زمين شكاف برداشت و تمام لشكر را بلعيد ! به خدا قسم از تمام آن لشكر جز من و برادرم حتى بندى كه با آن زانوى شتر را مىبندند ، باقى نماند . در آن هنگام فرشتهاى را ديديم كه سيلى به صورت ما زد و رويهاى ما به پشت برگشت چنان كه مىبينى ! سپس آن فرشته به برادرم گفت : برو بشام نزد سفيانى ملعون و او را از ظهور مهدى آل محمد بترسان و بوى اطلاع بده كه خداوند لشكر او را در سرزمين ( بيداء ) نابود گردانيد .
آنگاه به من گفت : تو هم برو به مكه و قائم را بنابودى ستمگران بشارت بده و بر دست وى توبه كن كه او توبهء تو را قبول مىكند قائم هم دست روى صورت او ميكشد و به صورت نخست برمىگرداند و با وى بيعت نموده و همراه او ميماند .
مفضل گفت : آقا : آيا جن و فرشتگان براى بشر آشكار ميگردند ؟ فرمود :
آرى و اللَّه آشكار مىشوند و با آنها سخن ميگويند ، مانند يكنفر آدمى كه با بستگان خود سخن بگويد . عرضكردم : آقا ! آيا فرشتگان و طايفه جن همه جا همراه قائم ميروند ؟ فرمود : آرى و اللَّه . آنها در زمين هجرت واقع در كوفه و نجف فرود مى - آيند ، و عدد ياران او در آن موقع چهل و شش هزار نفر فرشته و شش هزار جن است ( در روايت ديگر فرمود چهل و شش هزار هم از جن ) خداوند قائم را پيروز مىگرداند .
قائم ( ع ) در مكه چه مىكند ؟ و مردم با او چه خواهند كرد ؟
مفضل عرض كرد : قائم با اهل مكه چه مىكند ؟ فرمود : آنها را دعوت بحكمت و موعظه حسنه مىكند آنها هم از وى اطاعت مىكنند . قائم مردى از خاندان خود را در آنجا بنيابت خود منصوب داشته و مكه را به قصد مدينه ترك مىگويد .