تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1151

مساهمون:

ص١١٥١
آنها معتقد شدند كه وجود پيغمبران و فرستادگان الهى و اديان و شرايع آسمانى بيهوده است و هر چه انبيا گفته‌اند باطل است و از اين راه يگانگى خداوند و نبوت پيغمبران و رسالت فرستادگان الهى و جانشينى جانشينان آنها را انكار نمودند و ميگويند : نه دينى و نه كتابى و نه پيغمبرى است و به اعتقاد آنها جهان آفرينش هيچ گونه رابطى با مبدء وجود و مدبر عالم ندارد و خود سرى ميگردد . عرضكرد : سبحان اللَّه ! چقدر اين اطلاعات مهم است ؟ حضرت فرمود : آرى اى مفضل آنچه گفتم بشيعيان ما برسان تا در امر دين خود شك نكنند . مفضل گفت : آقا ! مهدى در كدام سرزمين ظهور مىكند ؟ فرمود : هنگام ظهورش هيچ كس او را نمىبيند هر كس جز اين بشما بگويد او را دروغگو بدانيد . عرضكردم : آقا ! آيا مهدى هنگام ولادتش ديده نميشود ؟ فرمود : چرا به خدا قسم از لحظه ولادت تا موقع وفات پدرش كه دو سال و نه ماه است ديده مى - شود . اول ولادتش موقع فجر شب جمعه هشتم ماه شعبان سال 257 تا روز جمعه هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت روز وفات پدرش « 1 » در شهرى واقع در كنار شط دجله كه آن را شخص متكبر جبار گمراهى بنام جعفر ملقب بمتوكل ملعون بنا مىكند . آن شهر را « سر من رأى » مينامند ( سر من راى يعنى مسرور مىشود هر كس آن را ببيند ) ولى هر كس آن را ببيند گرفته مىشود در سال دويست و شصت هر شخص با ايمان و با حقيقتى او را در سامره مىبيند ولى كسى كه دلش آلودهء به شك و ترديد است او را نميبيند امر و نهى او در آن شهر نفوذ مىكند و در همان جا غائب مىشود و در قصرى بنام ( صابر ) در جنب مدينه در حرم جدش رسول خدا ظاهر مىشود و هر كس سعادت ديدار او را داشته باشد در آنجا او را ميبيند آنگاه در آخر روز سال دويست و شصت و شش از نظرها غائب مىگردد و ديگر هيچ كس او را نمىبيند تا موقعى كه همه چشمها بجمالش
هامش
( 1 ) در آخر اين باب بگفتار مؤلف در اين باره مراجعه كنيد .