اصبح وجه الزمان قد ضحكا * بردّ مأمون هاشم فدكا
اما چون متوكل به خلافت رسيد ، فدك را از آنها بازپس گرفت . خدا رحمت كند دعبل را كه نيكو گفته است :
ارى فيئهم فى غيرهم متقسما * و ايديهم من فيئهم صفرات
( 1 )
گفتار استاد ابو ريه در اين باره
: در مجلهء مصرى الرساله شمارهء 518 از سال 11 صفحهء 457 گفتارى بدين شرح از استاد محمود ابو ريه ، از اهالى منصوره ، نقل شده است :
« تنها در اين خصوص مسألهاى مىماند كه بايد صراحتا دربارهء آن سخن بگوييم و آن عبارت است از موضع أبو بكر در قبال فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) و آن چه در مورد ميراث پدرش با او انجام داد . زيرا ما مىپذيريم كه اخبار آحاد ظنى الصدور كتاب قطعى الصدور را تخصيص مىزند و از طرفى ثابت شده كه پيامبر فرموده است ميراث بر جا نمىنهد و نيز اين كه در عموم اين خبر تخصيصى نيست . بنابراين در وسع أبو بكر بود كه برخى از ما ترك پيامبر ( ص ) و مثلا فدك را به فاطمه ( س ) بدهد .
خليفه اين حق را دارد و هيچ كس نمىتواند در اين باره با وى چون و چرا كند . زيرا بر خليفه رواست كه هر چيز را به هر كس كه بخواهد بدهد ( ؟ ! ) أبو بكر خود به زبير بن عوام و محمد بن سلمه اجازهء استفاده از برخى متروكات پيامبر ( ص ) را داد . علاوه بر اين فدكى كه أبو بكر از دادن آن به فاطمه امتناع ورزيد ، پس از مدتى توسط عثمان به مروان بخشيده شد . »
( 2 ) در معجم البلدان آمده است :
« وقتى عمر بن خطاب به خلافت رسيد و مسلمانان به پيروزيهايى نايل آمدند ، اجتهاد عمر بدان منجر شد كه فدك را به وارثان رسول خدا ( ص ) بازگرداند . پس ميان على بن ابى طالب و عباس بر سر فدك نزاعى روى داد . على مىگفت : پيغمبر ( ص ) آن را در زمان حيات خويش براى فاطمه قرار داد . اما عباس زير بار اين سخن نمىرفت و مىگفت :
فدك ملك رسول خدا بوده و من وارث او هستم . آن دو نزد عمر طرح دعوا كردند . عمر از اينكه ميان آن دو حكم شود خوددارى كرد و گفت : شما به كار خويش داناتريد . اما من آن را به شما دو تن تسليم كردم ، پس ميانه روى پيش گيريد كه هيچ يك از شما كمبود دانش و معرفت نداريد . »