- گفت : نه به خدا قسم ، كاهن نيست ، نه مانند كاهنان زمزمه مىكند ، و نه مسجّع سخن مىگويد .
هامش
( از بنى أنمار بن نزار ) از ديگران معروفترند .
ابن اسحاق مىنويسد كه : ربيعة بن نصر : پادشاه يمن خوابى هولناك ديد ، و بسى بيمناك شد ، و از كاهنان و ساحران و فالگيران و منجمان كشور خويش خواست كه هم خواب و هم تعبير آن را بگويند ، و همه عاجز ماندند و به احضار « شق » و « سطيح » اشاره كردند ، پس آن دو را فراخواند و « سطيح » پيش از « شق » رسيد و در پاسخ شاه گفت : رأيت حممة خرجت من ظلمة ، فوقعت بأرض تهمة ، فأكلت منها كلّ ذات جمجمة « آتشى ديدى كه از ميان تاريكى آمد و در زمينى هموار و ساحلى افتاد ، و هر صاحب جمجمهاى را خورد » .
- شاه گفت : درست گفتى ، تعبيرش را بگو .
- گفت : أحلف بما بين الحرّتين من حنش ، لتهبطنّ أرضكم الحبش ، و ليملكنّ ما بين أبين إلى جرش . « قسم به هر چه مار ميان دو سنگستان است ، كه البته حبشيان بر سرزمين شما فرود آيند ، و البته از « أبين » تا « جرش » را مالك شوند » .
شاه گفت چه خبر دردناكى ، در زمان من يا بعد از من ؟
- گفت : لا ، بل بعده بحين ، أكثر من ستّين أو سبعين يمضين من السنين « نه بلكه چندى پس از تو ، بيش از شصت سال يا هفتاد سال كه بگذرد »
- شاه گفت : آيا دولتشان دوام يابد ، يا از ميان برود ؟
گفت : لا ، بل ينقطع لبضع و سبعين من السنين ثمّ يقتلون و يخرجون منها هاربين « نه بلكه پس از هفتاد و اند سال از ميان مىرود ، سپس كشته مىشوند ، و گريزان از يمن مىروند » .
- شاه گفت : كه آنان را مىكشد و بيرون مىكند ؟
- گفت : يليه إرم بن ذى يزن ، يخرج عليهم من عدن ، فلا يترك