مشكلى را براى او آسان مىگرداند و هر دشوارى را براى او رام مىكند و گنجهاى زمين را براى او آشكار مىسازد و هر دورى را برايش نزديك مىكند و هر ستمگر لجوجى را به دو از ميان برمىدارد و به دست او هر شيطان گمراهى را هلاك مىگرداند . او پسر بانوى كنيزان است كه ولادتش از مردم پوشيده مىماند و بردن نام وى براى مردم جايز نيست تا آنكه خداوند او را ظاهر كند . پس به دو زمين را از عدل و داد پر كند چونان كه از ظلم و ستم پر شده باشد .
و نيز صدوق در همان كتاب به سند خود نقل كرده است كه : از امام هفتم ( ع ) سؤال شد اى فرزند رسول خدا ! تو قائم به حق هستى ؟ فرمود : من قائم به حق هستم ، اما آن قائم به حقى كه زمين را از لوث وجود دشمنان پاك و از عدل و داد پر مىكند پنجمين فرزند من است . او از بيم جانش غيبتى دراز خواهد كرد تا آنجا كه عدهاى مرتد مىشوند و برخى ديگر بر دين خود پابرجاى مىمانند . آنگاه امام ( ع ) فرمود : خوشا به حال آن گروه از شيعيان ما كه در زمان غيبت قائم به دوستى ما متمسك مىشوند و بر محبت ما پاى مىفشارند و از دشمنان ما بيزارى مىجويند . ايشان از ما و ما از ايشانيم . آنان به پيشوايى ما خرسندند و ما به پيروى آنها دلخوشيم . خوشا به حال آنان . به خدا سوگند اينان در قيامت همپايگان مايند .
رواياتى كه از امام رضا ( ع ) دربارهء مهدى ( ع ) نقل شده است
در اكمال الدين و عيون اخبار الرضا از هروى نقل شده است كه گفت : شنيدم دعبل بن على خزاعى مىگفت چون قصيدهء خود را كه با اين ابيات آغاز مىشد :
مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات
براى امام رضا ( ع ) خواندم به اين ابيات رسيدم :
خروج امام لا محالة قائم * يقول على اسم الله و البركات
يميز فينا كل حق و باطل * و يجزى على النعماء و النقمات
با خواندن اين اشعار امام رضا ( ع ) به سختى گريست و آنگاه سرش را به طرف من بلند كرد و فرمود : اى خزاعى روح القدس به زبان تو اين دو بيت را خواند ! آيا اين امام را مىشناسى و مىدانى چه هنگام ظهور مىكند ؟ عرض كردم : نه اين قدر شنيدهام كه امامى از شما قيام مىكند و زمين را از فساد پاك مىگرداند و آن را از عدل و داد پر مىكند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد . پس امام فرمود : اى دعبل پس از من فرزندم محمد و پس از محمد پسرش على و پس از على فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم منتظر ، امام است كه در زمان غيبت همه به انتظار اويند و پس از ظهورش از او فرمان مىبرند . اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقى باشد خداوند آن روز را چنان دراز مىگرداند تا او خروج كند و زمين را از عدل