محمد را از اين پسر راحت مىكردم .
عايشه گفت : مگر نمىدانى رسول خدا ( ص ) فرمود : ريختن خون مسلمان مگر به خاطر يكى از اين سه امر روا نيست : يكى كفر از پى ايمان و ديگر زنا پس از احصان و ديگرى قتل نفس به ناروا ؟
اشتر پاسخ داد : « اى مادر مؤمنان ! ما نيز به خاطر بعضى از اينها با او جنگيديم . به خدا قسم شمشير من پيش از اين حادثه به من خيانت نكرد و پس از اين هم ، چنين نكند » .
اسود بن ابو البخترى قرشى عنان شتر را به دست گرفت و او هم از پاى درآمد . پس از وى عمرو بن اشرف عتكى از ازد زمام شتر را گرفت و او نيز كشته شد و سيزده تن از خاندان وى نيز با او به قتل رسيدند . تمام پيران بنى عامر در برابر شتر كشته شدند و هيچ كس زمام شتر را به دست نگرفت جز آنكه به خون درغلتيد تا آنجا كه افسار از بين رفت . آخرين كسى كه عنان شتر را گرفت زفر بن حارث بود كه مىخواند :
اى مادر ما كسى چون تو بيم ندارد . هر يك از فرزندانت پهلوان دليرى است .
على ( ع ) خود در كتيبهء سبزش كه انصار و مهاجران در آن بودند و پسرانش حسن و حسين ( ع ) و محمد ، او را احاطه كرده بودند ، به طرف شتر يورش برد . او رايت را به محمد سپرد و فرمود : « با اين رايت تا آنجا برو كه بتوانى آن را در چشم شتر جاى دهى و در برابر او درنگ مكن . محمد پيش رفت . تيرها بر او باريدن گرفت پس به يارانش گفت : « بگذاريد تا تيرهايشان تمام شود » . پس جز يك يا دو تير باقى نماند . على ( ع ) كسى را به سوى او فرستاد و وى را به پيش روى ترغيب كرد اما چون محمد اندكى در اجراى فرمان كاهلى ورزيد آن حضرت خود از پشت محمد درآمد و دست چپش را بر شانهء راست او نهاد و گفت : اى بىمادر ! جلو برو . محمد هرگاه اين صحنه را به خاطر مىآورد مىگريست و مىگفت : گويا من هنوز بوى خوش نفس على ( ع ) را در پس گردنم احساس مىكنم . به خدا قسم اين صحنه را هيچگاه از ياد نخواهم برد .
آنگاه على ( ع ) بر فرزندش رقت آورد و رايت را از او گرفت و به دست چپش داد و ذو الفقار مشهور را به دست راست گرفت و حمله كرد و در درياى انبوه لشكر جمل غرق شد و سپس بازگشت . شمشيرش خم برداشته بود . از اين رو آن را با زانويش راست كرد .
اصحاب و فرزندانش و نيز اشتر و عمار به او گفتند : اى امير المؤمنين ! ما تو را كفايت كنيم .
اما آن حضرت به ايشان پاسخى نداد و حتى نگاهى هم به آنها نكرد و دوباره روى به ميدان نبرد آورد و همچون شيرى ژيان نعره مىكشيد به گونهاى كه مردم از اطراف او پراكنده شدند . آن حضرت با تيزبينى به سمت سپاه بصره ، مىنگريست و به اطراف خود بىتوجه بود و گفت و گويى نمىكرد . سپس رايت را به محمد سپرد و براى بار دوم حمله كرد و به ميان
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 519
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥١٩