كس ديگرى قاتل عثمان نيست . آنگاه زمام شتر را به دست گرفت و خواند :
اى مادر ، اى مادر آواره شدم ديگر نه قبر مىخواهم نه كفن .
محشر عوف بن قطن از همينجاست . اگر على امروز ما را بكشد پس افسوس و دريغ بر ما ! يا اگر دو پسرش حسن و حسين ما را بكشند در اين صورت با اندوه و نگرانى فراوانى مىميرم .
سپس جلو آمد و آن قدر جنگيد تا كشته شد . سپس عبد الله بن ابزى زمام شتر را به دست گرفت . در آن روز هر كس مىخواست به ميدان جنگ گام نهد و پيكارى بزرگ از خود به نمايش گذارد ، در برابر شتر مىرفت و زمام آن را به دست مىگرفت . ابن ابزى بر سپاهيان على ( ع ) تاخت آورد و گفت :
ايشان را مىزنم و ابو الحسن را نمىبينم . هشدار كه اين اندوهى از اندوههاست .
پس امير المؤمنين ( ع ) با نيزه بر او حملهور شد و او را بكشت و فرمود : ابو الحسن را ديدم چگونه ديدنى ! آنگاه نيزه را در بدن او فرو كرد . عايشه مشتى از ريگها را برداشت و به طرف ياران على ( ع ) پراكند و به بانگى بلند چنان صدا كرد كه چهرهها همه متوجه او شد . رسول خدا ( ص ) نيز در جنگ حنين چنين صدايى كرد . يكى به عايشه گفت : تو نبودى كه تير مىانداختى بلكه خدا بود كه تير انداخت . اوضاع چنين پيش مىرفت . آن گونه كه چهل تن بر زمام شتر به خون در غلتيدند . عايشه گفت : شتر من پيوسته راست بود تا آنكه بانگ و فرياد بنى ضبه رو به خاموشى رفت . هفتاد مرد از قريش عنان شتر او را گرفتند و تمام آنها در حالى كه زمام شتر در دستشان بود ، به هلاكت رسيدند . از جمله كسانى كه افسار شتر را گرفت ، محمد بن طلحه بود . هيچ كس بر او حمله نمىبرد جز آنكه او حمله مىكرد و مىگفت : « حم . لا ينصرون » .
ابن صباغ گويد : اين شعار ياران على ( ع ) بود . آن حضرت به يارانش سپرده بود كه محمد بن طلحه را نكشند . پس شريح بن اوفى عبسى بر او حمله برد و گفت : حم . شريح با نيزه بر او پيشى گرفت و به او ضربتى زد و همان گونه شد كه گفتهاند : شمشير بر ملامت سبقت جست .
اين محمد بن طلحه از عابدان و زاهدان بود كه خود را از مردم به كنارى كشيده و تنها براى نكويى در حق پدرش به اين جنگ قدم نهاده بود :
نگارنده : نمىتوان فرمانبردارى از مخلوق در معصيت خالق را توجيه كرد .
طبرى گويد : چهار تن بر او جمع آمدند و هر يك ادعاى كشتن او را داشتند و يكى از آنان نيزهاى در پيكر او فرو كرد . ابن صباغ نقل كرده است كه شريح ، قاتل محمد بن طلحه ، در اين باره چنين سرود :
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 516
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥١٦