روحا و مثالا و حسّا متعيّنا من حضرة اسم متعيّن بتلك الحقيقة الالهيّة فكان ذلك الاسم ربّه المتولّى لتربيته » .
تا اينكه پس از بيان حكم عامّ و خاصّ ربوبيّت گويد : « و أمّا نبيّنا محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فله المنهل الاعلى و هو التجلّى الاوّل الّذى نوره أوّلا و ربّه ثانيا ، و هو أصل جميع الاسماء و التّعيّنات العلميّة و الوجوديّة و منتهاها كما قال تعالى :
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
، و قال تعالى :
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي
- الآية - فان ربّه هو التّجلّى الاوّل الّذى هو مسمّى هو و باطن الاسم اللَّه » ( مصباح ص 151 ) .
در جنّت و اقسام آن و اضافهء آن به ضمير ياى متكلّم در كريمهء ياد شده لطايفى در دو نكتهء 707 و 921 « هزار و يك نكته » آوردهايم رجوع شود .
خواجهء طوسى در شرح فصل هشتم نمط نهم « اشارات » در بيان نفس مضطر به و مطمئنّه بيانى شيرين دارد كه به ترجمهء آن اكتفا مىكنيم :
« رياضت بهائم يعنى رام كردن آنها اين است كه رائض آنها را از اقدام بر حركاتى كه بدان راضى نيست باز دارد و بر آنچه كه بدان راضى است وادارد تا بر طاعت وى خو گيرند .
و قوّهء حيوانى كه مبدأ ادراكات و افاعيل حيوانى در انسانست هر گاه طاعت قوّهء عاقله ملكهاش نشود به منزلهء بهيمهء رام نشده است كه گاهى شهوتش و گاهى غضبش او را به سوى ملايمش مىخوانند . و اين دو يعنى شهوت و غضب بارى به سبب آنچه كه قوّهء حيوانى به ياد آن مىآيد و بارى به سبب آنچه كه از حواسّ ظاهره به دو مىرسند بر انگيزانندهء قوّهء متخيّله و متواهمهاند ، پس قوّهء حيوانى به حسب اين دواعى حركات مختلف حيوانى مىنمايد و قوّهء عاقله را در تحصيل خواستههايش استخدام مىكند .
لذا او قوّهء امّارهايست كه از وى افعال مختلف به اختلاف مبادى صادر مىشوند و قوّهء عقليّه از روى كره وى را فرمان مىبرد و پريشانست .
اما چون قوّهء عاقله او را به سبب منع كردنش از تخيّلات و توهّمات و احساسات