مىطلبند ، و هر گاه آن بنده مشتغل شود به فعل معصيتى ، حضرت عزّت پرده بر روى آن مثال كشد تا آنكه ملائكه را اطلاع بر آن فعل قبيحى كه از آن مؤمن صدور مىيابد حاصل نشود ، فهذا تأويل
يا من اظهر الجميل و ستر القبيح »
. و نعم ما قيل :
فغانى باده پنهان خور كه يار از غايت رحمت * نمىخواهد كه كردار گنهكاران شود پيدا
« يا من لم يؤاخذ بالجريرة »
تفسير جريره در آخر تعقيب صبح سبق ذكر يافت ، و مراد آنست كه تعجيل نمىكند عقوبت معصيت را در دنيا از غايت حلم و نهايت كرم كه شايد بندهء گناهكار توبه و استغفار كند و از كردار ناسزاوار خود پشيمان شود ، و به سبب آن از عقوبت كردگار خلاصى يابد .
و « الصّفح » به معنى در گذشتن از گناهست . و « النّجوى » كلام آهسته را گويند كه عبارت از سر گوشى باشد . و
« تنفّس همّى »
يعنى : راحت ده مرا ازين همّ ، و زايل كن آن را از من . و
« لا تشوّه خلقى بالنّار »
به شين نقطهدار و واو مشدّده ، يعنى :
قبيح مگردان خلقت و هيأت مرا به سبب سوختن آن به آتش .
« يا جامع كلّ فوت »
يعنى جمعكنندهء همهء اموات . و فقرهء بعد ازين كه
« يا بارئ النّفوس »
باشد يعنى : اى خالق نفوس و اعادهكنندهء آنها ، به منزلهء مفسّر فقرهء اولى است .
« يا بطّاش ذا البطش الشّديد »
بطش به معنى گرفتن به عنف و تعدّى است .
و سطوة را نيز بطشه مىگويند . و ممكن است كه بطّاش را برين معنى حمل نمايند .
و ذا البطش را بر معنى اول .
« خيرتك من خلقك »
معنى خيره در آخر تعقيب صبح ذكر يافت .
« و ربّ السّبع المثانى »
و آن سورهء فاتحه است ، و از جهت تسميهء آن به سبع المثانى وجوه چنديست كه ذكر كردهايم آن را در تفسيرى كه موسوم به « عروة الوثقى » است ، و از آن جمله آنكه : در هر نماز واجبى دو بار خوانده مىشود . و اگر كسى گويد : پس