يكى از روزها به وى فرمود : « اى امّ سليم ! گوشت على از گوشت من و خون او از خون من است ، او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است « 107 » » .
بر شما مخفى و پوشيده نيست كه اين حديث را پيامبر ( ص ) به خاطر جريانى خاص نفرموده است بلكه تنها به خاطر ابلاغ وظيفه و نصيحت در راه خدا در بيان منزلت و مقام وليعهدش و قائم مقام پس از خويش فرموده است . پس نمىتواند اختصاص به « غزوه تبوك » داشته باشد .
و مانند حديث گذشته است حديث جريان فرزند حمزه ، در آن
هامش
- عبد اللّه بن ابى طلحهء فقيه و برادران وى مىباشد ، اينها ده نفر بودند كه همه از حاملان علوم بودهاند .
ام سليم همراه پيامبر ( ص ) به جنگ مىرفت ، و در جنگ احد خنجرى همراه داشت تا هر كس از مشركان به او نزديك شود شكمش را از هم پاره كند . وى از زنانى بود كه در راه اسلام متحمل بلاها و مشكلات بسيار شد . من زنى غير از او را سراغ ندارم كه پيامبر ( ص ) در خانهاش به ديدنش برود و برايش هديه ببرد . او از مقام و شأن عترت پاك پيامبر ( ص ) آگاه بود و « حقّ » آنان را مىشناخت .
( 107 ) در رابطه با « حديث منزلت » در غير غزوهء تبوك - به روايت « ام سليم » - رجوع كنيد به ترجمة الامام على بن ابى طالب از تاريخ دمشق ( ابن عساكر شافعى ) ج 1 ص 78 ح 125 و 406 ، المناقب ( خوارزمى حنفى ) ص 86 ، ينابيع المودهء ( قندوزى حنفى ) ص 50 ، 55 ، و 129 ط اسلامبول ، مجمع الزوائد ( هيثمى ) ج 9 ص 111 ، كفاية الطالب ( گنجى شافعى ) ص 168 ط الحيدريه ، ميزان الاعتدال ( ذهبى ) ج 2 ص 3 و فرائد السمطين ( حموينى ) ج 1 ص 150 .