تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مدتى ) ابن عباس آمد ، در حالى كه لباسش را تكان مىداد ، مىگفت : اف ، تف ، بدگوئى مردى را مىكنند كه بيش از ده فضيلت دارد كه احدى آنها را دارا نيست . بدگوئى شخصى مىنمايند كه پيامبر ( ص ) درباره‌اش فرمود : كسى را به جنگ خواهم فرستاد كه خدا هرگز او را خوار و رسوا نمىكند ، خدا و رسول را دوست مىدارد ، خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند ( در اين هنگام ) گردنها كشيده شد ( هر كس مىخواست اين فضيلت نصيب او شود . ) فرمود : « على » كجاست ؟ « على » آمد در حالى كه چشمش درد مىكرد ، نمىتوانست ببيند ، آب دهان را در چشمانش ريخت ، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز درآورد ، آنگاه آن را به « على » داد ، « على » ( رفت و پس از پيروزى و كشتن مرحب خيبرى ) با اسير گرفتن صفيّه فرزند حيى بازگشت . ابن عباس گفت : پيامبر ( ص ) « فلانى » را براى خواندن سورهء توبه بر مكّيان روانه ساخت ، ولى « على » را به دنبال او فرستاد كه از او بگيرد و فرمود : اين سوره را مردى بايد ببرد كه او از من و من از او باشم . ابن عباس گفت : و پيامبر ( ص ) به عمو و عموزادگانش گفت : كداميك از شما در دنيا و آخرت با من همراهى و دوستى مىكند ؟ همه امتناع كردند ؛ « على » برخاست و گفت : من در دنيا و آخرت همكارى و دوستى با تو خواهم نمود ؛ پيامبر ( ص ) فرمود : تو ولىّ من در دنيا و آخرت خواهى بود ؛ سپس او را رها كرد و باز به آنها رو نموده فرمود كداميك از