از نظر ما ناپديد شدند . دوباره حركت ديوانهوار ارابهها از سر گرفته شد و در عرض يك ساعت با چنين سرعت وحشتناكى توانستيم روشنايى چراغهاى خزفيورت « 1 » را از دور تشخيص دهيم . ايستگاه توسط افراد خانواده قزاقى اداره مىشد و آنان از رسيدن مسافر در چنين وقت نامناسبى غافلگير شده بودند . با وجود اين شام سادهيى تهيه كردند كه در آن موقعيت خاص سخت به ما چسبيد . چون هيچ چيز مثل هيجان اشتها را زياد نمىكند .
پنجشنبه 7 - موقع ترك خزفيورت و عبور از گدار ياراق - سو « 2 » متوجه شديم كه جاى مه ديشبى را باران مفصلى گرفته و تمام شب يكريز باريده است و جاده حسابى خيس شده و ديگر نمىتوان تند رفت . علفزار كه ديروز آن قدر يكنواخت و خستهكننده به نظر مىآمد ، امروز تقريبا حالت غمانگيزى به خود گرفته بود . در طول راه مرتبا از كنار پاسگاههاى قزاق رد مىشديم و در مقابل هر محل ديدهبانى يك نفر قراول تفنگ به دوش كشيك مىداد .
چهرهى چچنهاى صحرا از هيچ لحاظ شباهتى به قيافهى نجيب كوهنشينان ندارد . از صورت و نگاه آنان كينهتوزى و تقلب مىبارد . با آنكه لباس آنان عينا همان لباسى است كه لزگىها و آوارها مىپوشند و حتى سلاحهايشان نيز كاملا شبيه به هم است ، ولى محال است كه كسى چچنها را با آنان عوضى بگيرد .
در نيمهى راه از روى رود يامان - سو « 3 » گذشتيم و در حدود ساعت نه در چاپارخانهى قزل ؟ - آئول « 4 » اسب عوض كرديم . اين دهكده كه ساكنان آن را بوميانى تحت نظارت يك پادگان كوچك پيادهنظام تشكيل مىدهند ، به خصوص با آئولهاى كوهستانى فرق بسيار دارد . به جاى آنكه خانههاى آن چسبيده به هم و مجتمع باشد ، در ميان باغهاى بزرگ قرار گرفته است و اين باغها را چپرهاى خاردار از هم جدا مىكند .
ستوان فرمانده پاسگاه از محل اقامت خود سخت شكايت داشت و با ما درد دل مىكرد كه در اين گوشهى كسالتآور حوصلهاش سررفته است . ما مفهوم اين درددل را خوب درك كرديم و بازگو كردن چنين شكايتى از نظر ما اصلا تعجبآور نبود . وقتى از اين اقامتگاه ملالانگيز حركت كرديم ، حتى اسبها نيز از اينكه آنجا را براى مدتى ترك كردند ، بسيار سرحال به نظر مىرسيدند و علىرغم وضع بسيار بد جاده تمامى راه را به
هامش
( 1 ) .Khasaf - Yourt( 2 ) .Yarak - Sou( 3 ) .Yaman - Sou( 4 ) .Grezel Aoul: احتمال دارد قزل آئول درست باشد . م .