عذاب قوم لوط با وى بود .
چون برسيدند ابرهيم عليه السلام گوسالهء بريان كرد و بياورد ، بخوردند .
قوله تعالى .
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً
. « 1 » و قوله تعالى :
وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ .
« 2 » و قوله تعالى :
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ .
« 3 » آگاه
] a 03 [
كن يا محمّد ايشان را از مهمانان كه بيامدند بر وى ، و گفتند سلام بر تو . او گفت سلام مر شما را ، و با خود گفت اين گروه ناشناختهاند كه طعام نخوردند « 4 » ، بترسيد و گفت طعام نمىخورند ، اين كسها ببدى آمدهاند . چون جبريل عليه السّلام ديد كه مىترسد گفت مترس ، چنان كه گفت :
لا تَخَفْ .
« 5 » و ساره در گوشهء خانه ميديد از آن ترسيدن ابرهيم ، چنان كه گفت :
وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ .
« 6 »
آنگاه جبريل گفت مژده ترا كه حق تعالى ترا فرزندى دهد دانا و بردبار .
چون ساره آن بشنيد بانگى بكرد و دو دست بر وى « 7 » زد ، چنان كه خداى تعالى گفت :
فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ .
« 8 » گفت من پيرزن نازاينده چگونه بود مرا فرزند ! و جاى ديگر گفت :
يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً
« 9 » ؟
من پير و شوى من پير ، ما را چگونه فرزند بود ؟ آنگاه جبريل گفت عجب دارى از كار خداى تعالى :
أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ
؟ « 10 »
سؤال - ساره را هميشه آرزوى فرزند بود و رشك برد بر اسمعيل و بدعا فرزند مىخواست . چون مژده آمد چرا گفت : ءالدوانا عجوز ؟ من پير و شوى من پير ، اگر دانست كه فرزند نيايد و نتوانست زاد ، آن چرا خواست ؟ و اگر
هامش
( 1 ) - الذاريات 28
( 2 ) - الحجر 51
( 3 ) - الذاريات 24
( 4 ) - نخورند
( 5 ) - هود 70
( 6 ) - هود 71
( 7 ) - بر روى
( 8 ) - الذاريات 29
( 9 ) - هود 72
( 10 ) - هود 73