إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ .
« 1 » و در تفسير نامهاشان پديد كرده است ، يكى تومان و ديگر راكوس « 2 » سديگر شمعون ، و يك سال در آن شهر دعوت ميكردند كس بديشان نگرويد و ناسزاشان مىگفتند .
روزى غوغا گرد آمدند تا ايشان را بكشند . اين خبر بحبيب نجّار رسيد ، او بيامد تا ايشان را منع كند . ايشان گفتند پاى اين پيغامبران بر ما شوم آمد .
قوله تعالى :
إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ .
« 3 » ايشان گفتند :
طائِرُكُمْ مَعَكُمْ
« 4 » گفتند اين شومى گناه شماست كه بدون خداى تعالى چيزى ديگر مىپرستيد ، اگر از اين بازگرديد شما را بهتر آيد . قصد هلاك ايشان كردند . حبيب نجّار از كرانهء شهر بيامد تا ايشان از ان باز دارد . قوله تعالى :
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى .
« 5 » گفت يا قوم مرين پيغامبران را متابعت كنيد و ايشان را ميازاريد .
ايشان گفتند تو ايشان را متابع شدهء ؟ گفت آرى . گفتند تو مردى غريبى و ما ترا براى غريبى حرمت مىداشتيم اكنون تو با ايشان يكى شدهء ! پس بگرفتندش و مىزدندش تا همه آلت وى از زير او بيرون آمد . آنگاه خداى تعالى اهل آن شهر را ببانگ جبريل عليه السّلام هلاك كرد ، و آن سه حوارى عليهم - السّلام برستند و بشهرى ديگر
] a 981 [
شدند و گويند از حواريان هفت تن مانده بودند بر دين عيسى عليه السّلام .
قصهء هشتاد و هشتم اصحاب الاخدود
در قصّه آمده است كه ملكى بود از يمن نامش زرعه ، برخاست و به زمين حجاز آمد و هرچه كليسيا بود ويران كرد و چليپا بشكست و خلق را بدين جهودى
هامش
( 1 ) - يس 14
( 2 ) - اين دو نام در تفسير ابو الفتوح چنين است : توصان و مالوس .
( 3 ) - يس 18
( 4 ) - يس 19
( 5 ) - يس 20