و بعضى گويند سبا
] b 171 [
دوازده شهر بود همه برين صفت كه ياد كرديم خداى تعالى دوازده پيغامبر بديشان فرستاد تا ايشان را دعوت كردند ، و گفتند اين نعمتها كه خداى شما را داده است بفضل خويش ، بخوريد ، و خداى را عزّ و جلّ شكر كنيد .
كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ
« 1 » . ايشان گفتند ما را اين نعمت از خداى نيست . روى از پيغامبران بگردانيدند و ايمان نياوردند هرچند بگفتند و دعوت كردند سود نداشت . خداى تعالى آن نعمت را بريشان زوال گردانيد .
قوله سبحانه و تعالى :
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ
« 2 » .
و اين عرم نام واديست و بعضى گويند نام سدّ است .
چون خداى تعالى خواست كه آن بوستانهاى ايشان را خراب كند فرمان داد موشى چند را با دندانهاى آهنين تا بيامدند و به زير آن سدّ در شدند و مىبرّيدند .
گويند روزى مردى آن بديد بدانست كه عذاب آمد . به خانه بازگشت و با قوم خويش بگفت . و هرچه داشت همه بفروخت و از سبا بيرون آمد .
بس روزگار برنيامد كه آن سدّ برگشت ، و آب درآمد ، و هرچه در آن نواحى بود همرا غرقه كرد و در بوستانهاى ايشان افتاد و همرا خراب كرد .
چون چنان شد همه پشيمان شدند و آن پيغامبران را لابه ساختند و تواضع كردند ، گفتند اگر خداى تعالى اين نعمتها بما باز دهد همه بگرويم و خداى را چنان پرستيم كه كس نپرستيده بود . آن پيغامبران دعا كردند . خداى تعالى آن ميوهها بديشان باز داد و چندان ميوه شد كه اگر كسى از جاى بجاى رفتى توشه نبايستى ، كه هرچه
] a 271 [
بايستى بود ، و ايمن بود ، و ديههاى ايشان همه به يكديگر پيوسته بود . دعا كردند و گفت : يا ربّ
باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا
، « 3 » دور
هامش
( 1 ) - السبا 15
( 2 ) - السبا 16
( 3 ) - السبا 19