آن بود كه خويشتن پيش داشت . گويند بلقيس سخت نيكوروى بود چنان كه در آن زمانه چنو نبود . و گويند چون هدهد صفت بلقيس پيش سليمان بگفت سليمان را در دل افتاد كه او را بزنى كند . و گويند صفت تختش كرده بود سليمان را مىبايست كه ببيند . و آن تختى بود از سيم زده ، چهارپايه به چهار شير زرين ساخته ، و گوهرها در آن نشانده . و به چهار گوشهء تخت چهار طاوس زرين ساخته و بر « 1 » چشمهاء ايشان ياقوت درنشانده ؛ شش گز درازا ، و چهار گز پهنا ، و دو گز بلندى .
چون بلقيس بيك منزلى رسيد ديگر روز كه پيش سليمان خواست رسيدن سليمان
] b 041 [
گفت آن تخت [ را مىبايد ] آوردن پيش از آنكه در رسد ، و بخشيدهء او نخواهم تا او را بر من منّت نبود ، كه اگر وى بيايد پس تخت ملك او بود نتوان بستدن كه مطيع شده بود ، پيش ار آمدن او بايد « 2 » :
يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها ؟
« 3 »
مهتر پريان ايستاده بود گفت من بيارم . گفت به چند روزگار ؟ گفت پيش از آنكه تو از جاى قضا برخيزى . سليمان بامداد بنشستى پيش از نماز پيشين برخاستى . گفت زودتر خواهم .
قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ .
« 4 » زيرا كه بلقيس پيش از نماز پيشين برسد « 5 » .
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ
« 6 » . يعنى التورية و هو آصف برخيا وزير سليمان . گفت ، قوله تعالى :
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ .
« 6 » آصف گفت من بيك چشم زدن بيارم . سليمان گفت بشتاب . پس سليمان چشم بر هم نهاد و باز كرد تخت را ديد آنجا نهاده . و آن بنام بزرگ آورد كه حق تعالى او را عطا كرده بود . علما گويند آن نام بسم اللّه الرحمن الرحيم است .
هامش
( 1 ) - در
( 2 ) - بايد آوردن
( 3 ) - النمل 38
( 4 ) - النمل 39
( 5 ) - خواهد رسيدن .
( 6 ) - النمل 40