نگاه كرد او را بر جاى خود نيافت بر تخت كه جاى او بود . هدهد طواف مىكرد گردبرگرد خانه تا بوى نفس او بيافت . برو زن خانه درآمد . بلقيس ستان خفته بود . هدهد نامه بر سينهء او نهاد . از آواز پر او بلقيس بيدار شد . گفت اين كيست و راه از كجا يافت ؟ گرد تخت نگاه مىكرد . كس نديد . سوى روزن نگريست . هدهد را ديد و نامه پيش خود . عجب داشت از آن كار . نامه برداشت و بخواند ، و بيرون آمد . وزيران و سرهنگان را گرد كرد و گفت اى قوم نامهء رسيد به من بزرگوار . قوله تعالى :
إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ
« 1 » .
سخن گفتند كه نامه را چرا كريم گفت . قال ابن العبّاس : لان الختم عليه من الذّهب . و قال اخر : لانّ حامله طيره . باز اهل حقيت گفتهاند : لانّ بسم اللّه مكتوب عليه . بلقيس گفت نامهء كه بر وى نوشته رحمن و رحيم بود كريم بود .
نامه بر سرهنگان خود برخواند . بترسيدند از آن نامه كه بس باهيبت بود .
پس بلقيس تدبير ازيشان بازجست .
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي .
« 2 » يعنى اشيرونى و دبّرونى فى امرى ، كه آن كارى بزرگ است كه پيش آمده است .
من هيچ كار فصل نكنم تا با شما تدبير نكنم .
قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ .
« 3 » گفتند كه ما مردمان با قوت و شوكت و خداوندان حرب و شمشير زنيم .
وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ
« 3 » . ما تدبير اين كار ندانيم . تدبير تراست و فرمان ترا كه تو ملكهء هرچه بفرمائى
] b 831 [
صواب آن بود ، اگر فرمائى حرب كنيم و اگر صلح كنى جمله تو دانى .
بلقيس گفت چون تدبير به من افكنديد من حرب نكنم با وى كه روى حرب نمىبينم ، زيرا كه اگر وى اين مملكت از ما بستاند و ما را قهر كند ما ازين نعمتها و خانومان جدا مانيم . قوله تعالى :
قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
« 4 » ، و كسى كه بريدش مرغ بود با وى حرب كردن آسان نبود .
هامش
( 1 ) - النمل 29
( 2 ) - النمل 32
( 3 ) - النمل 33
( 4 ) - النمل 34