مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
« 1 » و زنى يافتم كه پادشاه ايشان بود ، و از هر نعمتى حق تعالى او را داده بود .
وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ
« 1 » . و مرو را تختى ديدم بزرگ و بلند . سليمان همه را مىشنيد . هيچ جواب نداد . تا گفت :
وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ
« 2 » . سليمان از جاى برجست و گفت :
أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
« 3 » گفت خدايرا سجده نمىكنند كه آسمان منوّر از آثار قدرت اوست و زمين خندان از تأثير رحمت اوست . هدهد گفت نه ، نه . سليمان گفت حجّتى بزرگ آوردى تا بنگرم كه راست مىگويى يا دروغ ؟ قوله تعالى :
سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ
« 4 » .
پس سليمان عليه السّلام آصف را بخواند . گفت هدهد چنين مىگويد ، و حق تعالى همه زمين مرا داده است چگونه بعضش كس ديگر را باشد ؟ آصف گفت يا سليمان خداى تعالى هرچه خواهد كند ، و هر كرا خواهد دهد . خواهى كه تا درست بدانى نامهء بفرست بدست هدهد و ايشان را باسلام دعوت كن . اگر مسلمان شوند و ترا مطيع باشند ، و اگر نه سپاه فرستيم تاش بياورند .
سليمان گفت بنويس نامهء بزرگ با هيبت ، و اينچنين كه هدهد صفت مىكند او را چيزى با هيبت بايد ، و نامى از نامهاء حق با هيبت بود و بزرگ بود .
چنين گويند كه آصف گفت من در توريتنامه نامهاء بزرگ ديدم ، اگر خواهى بنويسم و بفرستم . وهب بن منبه گويد آن نامها از خاتم خود بيرون كرده بود ، اللّه و رحمن و رحيم .
عبد اللّه سلام گويد كه او را در خواب
] b 731 [
نمودند كه بنويس
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
بنوشت :
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ .
هامش
( 1 ) - النمل 23
( 2 ) - النمل 24
( 3 ) - النمل 25
( 4 ) - النمل 27