عليه السّلام ، و گفت يا ايّوب ، حق تعالى ميگويد كه روا نبود كه كسى چندين خدمت تو كرده بود او را بزنى كه او مستوجب زخم نيست بلكه مستوجب لطف و رحم است .
ايّوب عليه السّلام گفت سوگند را چه كنم ؟ جبريل عليه السّلام گفت دسته گندم پايه بگير و بشمار كه صد شاخ بود و بر وى « 1 » زن تا سوگند راست بود .
و او را عزيز و گرامىتر دار از ديگر زنان .
وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ .
الآية « 2 » .
سؤال - چه حكمت بود كه ايّوب چندان صبر كرد و به آخر جزع كرد ، و حق تعالى صبرش ياد كرد و جزع ياد
] a 221 [
نكرد ؟ قوله عزّ و جل :
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً
« 2 » .
جواب - از براى مؤمنان را كه حق تعالى دانست در سابق علم خويش كه مؤمنان صبر نتوانند كرد در بلاها ، كه ايّوب نيز در بلاهاى ما صبر تمام نتوانست كردن كه به آخر بناليد . مؤمنان اگر چه صبر كنند آخر بنالند « 3 » تا نام صابرى از ايشان بنيفتد .
سؤال - حكمت چه بود كه به پا زدن ايّوب چشمه پديد آمد ؟
جواب - معنى آنست كه بخلق بنمود كه هركه بگناه مبتلا شود ، سر و تن پاك بشويد و بدل پشيمان شود گناهش فرو ريزد ، چنان كه كرمان ايّوب و اين اصليست در طهارت . ديگر معنى آن بود كه از يكى بخور و از ديگر تن بشوى تا خلق بدانند كه هم عبادت بايد كردن حق را ، و هم شكر نعمت بجاى بايد آوردن .
اينست قصهء ايّوب .
هامش
( 1 ) - دستهء رياحين را صد شاخ بشمار ، آن را به روى . ( ن )
( 2 ) - ص 44
( 3 ) - به آخر بنالند تا معذور باشند