و ملك هشت سال و سه ماه ديگر بزيست و او را پسرى بود مصعب نام ، پدر فرعون ، و در آن وقت سه ساله بود او را بيوسف سپرد ، و ملك او را بود « 1 » .
و گويند يعقوب هرچند يوسف را پرسيد كه برادران با تو چه كردند نگفت ، و گفت از گفتن ادب يافتهام ، تا جبريل آمد و او را آگاه كرد
] b 36 [
پس فرزندان پيش يعقوب آمدند و گفتند ما بد كرديم و بدكردار بوديم اكنون توبه كرديم . ما را آمرزش خواه . يعقوب گفت :
سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ .
« 2 »
زود بود كه آمرزش خواهم شما را از خداى تعالى كه او آمرزيدگارست .
سؤال - چه حكمت بود كه گفت زود [ بود ] كه بخواهم كه اندر وقت نخواست ؟
جواب - در تفسير چنين آمده است الى وقت السّحر ، زيرا كه وقت سحر دعا مستجاب بود . و بعضى گفتهاند كه يعقوب از بهر آن مهمل گذاشت كه دانست كه حق تعالى آنگاه آمرزد كه خصم خشنود بود . گفت باش تا از يوسف بپرسم كه خشنود شده است يا نه ، آنگاه دعا كنم .
چون يعقوب بمرد نبوّت مر شمعون را بود و بعضى گفتهاند يوسف را بود .
و يوسف پس از وفات يعقوب بيست و چهار سال بزيست .
قصهء سى و چهارم رسيدن زليخا بيوسف
در قصّه آمده است كه زليخا بيامد و به خانه بنشست . پس از آنكه بگناه مقر شده بود كه يوسف بىگناهست ، عزيز مصر او را طلاق داد و بخانهء خود بازفرستاد . و بسيار كس از بزرگان مصر او را بخواستند كس را اجابت
هامش
( 1 ) - و ملك بعد از پدرش او بود
( 2 ) - يوسف 98