قبّة و آنچه مانند اين بود همه پست شدند و يعقوب از همه بلندتر گشت ، همه خلق از آن عجب داشتند .
و گويند يعقوب بخنديد و يوسف بگريست ، و ازينجا گفتهاند خداوندان اشارت كه در
] b 26 [
محنت هرگاه كه عاشق بخندد معشوق بگريد ، و هرگاه كه معشوق بخندد عاشق بگريد . گفتهاند يعقوب از آن خنديد كه يوسف بگريست . گفت من بسيار گريستم كه وى مىخنديد ، امروز كه او مى گريد تا من مىخندم .
پس يعقوب بدان كوشك كه يوسف ساخته بود فرود آمد و همه كارها راست شد . يوسف بر تخت نشست و پدر را و خالته « 1 » را بخواند تا بيامدند و بر تخت بنشستند و همه مر خداى را سبحانه و تعالى شكر كردند و سجده كردند ، شكر آن را كه خداى تعالى همه را بيكجا باز رسانيد و تحيّت يوسف را . قوله تعالى :
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ .
الاية « 2 » . يوسف گفت يا پدر اينك تأويل آن خواب كه من ديده بودم كه آفتاب و ماه و يانزده ستاره مرا سجده كردند اينك خداى تعالى آن « 3 » خواست كرد .
ديگر روز اهل مصر بسلام و ديدار يوسف آمدند و همه جمله « 4 » هديها و نثارها آوردند تا چندان مال جمع شد كه وصف آن نتوان كرد . و يوسف همه ببرادران بخشيد .
و ملك خود بسلام يعقوب آمد ، و خداى تعالى او را اسلام روزى كرد از بركت يعقوب عليه السّلم . و سبب آن بود كه چون ملك پيش يعقوب درآمد نورى ديد كه از سر او برمىآمد ، چنان كه او متحيّر شد ، دانست كه اين دين حقّست ، و ملك از يوسف بسيار شكرها كرد كه اين همه مملكت من
هامش
( 1 ) - در دو نسخه
( 2 ) - يوسف 100
( 3 ) - آن را كه خواست
( 4 ) - آمدند جمله