پيش من آريد و آنچه با ايشان است . چون بيامدند زود ايشان را پيش يوسف بردند . چون ايشان را بديد بشناخت و ايشان يوسف را نشناختند . قال عزّ و جلّ :
فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ .
« 1 »
سؤال - چه معنى بود كه يوسف ايشان را بشناخت و ايشان او را نشناختند ، و ايشان بسال از وى مهتر بودند .
جواب - گويند جفا ازيشان بود و گرد جفا بر معرفت ايشان نشسته بود ، و يوسف جفا نكرده بود لاجرم معرفتش تازه بود تا لاجرم يوسف بشناخت و ايشان نشناختند . همچنين عاصى را ترسكار بايد بود كه نبايد كه گرد معصيت بر نور معرفت افتد و راه هدى از راه ضلال باز نداند ، و معرفت تباه نكند .
چون يوسف ايشان را بديد خواست كه عقوبت كند . جبريل آمد و پر پيش افكند ، و گفت مكن يا يوسف ، كه ايشان با تو زشتى كردند و اگر تو با ايشان همان كنى آنگاه فرق نباشد ميان تو و ميان ايشان . و نيز ايشان را بدانچه كردند مذمّت [ مكن ] و اگر تو نيز همان كنى مذموم باشى .
و در حكمت واجب است نام مذمّت از خود بيفكندن چنانستى كه ملك عالم گويدى كه يوسف مخلوق بود نپسنديد از كرم خود مكافات زشتى كردن ، پس [ در ] من كه اكرم الاكرمينم . چگوئى ؟ هرگز از كرم خود كى پسندم كه جزاى زشتى هم زشتى كنم .
چون حق تعالى بدل يوسف افكند كه مكافات زشتى زشتى مكن . يوسف خواست كه آشنائى دهد كه من كيم هم بدلش درافكند كه مگوى كه ايشان بحاجت آمدهاند . چون تو آشنايى دهى زفان ايشان گنگ
] a 25 [
گردد و از جهت آن جفا كه كردهاند بدان حاجت كه آمدهاند نتوانند خواست ،
هامش
( 1 ) - يوسف 58