قصهء سى و سوم يوسف عليه السلم [
b 83
]
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ .
« 1 »
بدان كه اول قصّه آن بود كه يوسف در خواب ديد كه يازده « 2 » ستاره و ماه و آفتاب او را سجده كردندى . ديگر روز برخاست و بنزد پدر آمد و اين خواب با وى بگفت . پدرش گفت اى پسر اين خواب را با برادران مگوى كه نبايد كه بر تو حسد كنند . قوله تعالى :
إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً .
« 3 » الآية . يعقوب گفت ، قوله تعالى :
لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ .
« 4 » الاية .
و حق تعالى اين قصّه را در يك سوره ياد كرد و اين قصه را نيكوترين قصّها خواند . قوله تعالى :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ .
« 5 »
و در نزول اين سورة خلافهاست . بعضى گفتهاند ، سبب نزول اين سورة آن بود كه روزى عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه نشسته بود بر در خانهء خويش . هفت تن از جهودان بيامدند و پيش او بنشستند و مناظره كردند در دين خود و آن مسلمانى ، و سخن مىگفتند تا كار بكتاب رسيد . جهودان گفتند كه كتاب ما فاضلتر و تمامتر و بزرگوارتر و راستتر . عمر رضى اللّه عنه گفت كه كتاب ما فاضلتر و تمامتر . جهودان گفتند هيچ قصّه تمامتر از قصهء يوسف نيست و در كتاب شما نيست . عمر غمناك شد و پيش رسول آمد و آنچه ميانشان رفته بود بگفت .
رسول نيز غمناك شد . جبريل آمد و اين سورت بياورد .
قال ابن عباس معنى قول خداى تعالى كه گفته است :
الر . تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ .
« 6 » معناه : انا اللّه ارى ما جرى بين عمر و اليهود و النصارى « 7 » . كتابيست اين
هامش
( 1 ) - يوسف 111
( 2 ) - پانزده
( 3 ) - يوسف 4
( 4 ) - يوسف 5
( 5 ) - يوسف 3
( 6 ) - يوسف 1
( 7 ) - مطابق نسخهء « بيا » ، اما كلمهء « العمر » را ندارد . ( در نسخ ديگر : العمر )