نامهء 5 از نامههاى آنحضرت به اشعث ابن قيس كه از جانب عثمان حاكم آذربايجان بود ،
چون على ( ع ) بعد از عثمان ، زمام امور را در اختيار گرفت ، اشعث به جهت افعال ناشايست خود ميدانست كه على ( ع ) او را عزل خواهد كرد ، ترسناك بود ، حضرت بعد از جنگ جمل نامهاى به او نوشت كه از جملهء آن نيست .
1 حكمرانى نيست هرگز طعمهء دلخواه تو * ( تا شود مصرف عيش بيدريغ راه تو )
پس ترا حاكم نكردند هر چه خواهى ان كنى * ( بلكه كردند هر چه ميخواهد الهى ان كنى )
اين امانت مر ترا باريست سنگين روى دوش * ( اين وظيفه حاكمان را هست در دين روى دوش )
( اين عمل ، بارگران است اى فلانى مر ترا * حمل آن معهود باشد گر بدانى مر ترا )
پس ترا بر اين امانت ، پاسدار آوردهاند * ويژهء امر اضطرارى ، بر اميرت بسپرى
خواستند اين بار سنگين را بدوش خود برى * تا بوقت اضطرارى ، بر اميرت بسپرى
جنبش استبداى ، و حركت استعمارى ، ممنوع
2 آن نباشد كه به پا خيزى بيمل و رأى خويش * ( بر يكى نوش آورى و ديگرى را رنج نيش )
( بلكه بايستى بجنبى بر اساس انضباط * در وظيفه سعى و كوشش ، در امانت احتياط )
( اعتماد اين رعيّت بر تو باشد در امور * لازم آيد در وديعه ، دور باشى از قصور )
در حكومت ، خازنى هستى زامر اقتصاد * تا بوقت اقتضاء بر من سپارى بىنفاد
اى بسا اميّدوارم طىّ عمر و ساليان * بهر تو هرگز نباشم بدترين واليان
آنچه گفتم ، جز رضاى خالق يكتا نبود * آنكه شايان درود است بر روان او درود
اشعث ابن قيس ، در تبريز والى بود و رفت * ( ناهيا ) اين سير در دنيا ، خيالى بود و رفت
پايان نامهء 5