نامهء 4 از نامههاى آن حضرت بسرداران لشكر خود ( عثمان ابن حنيف انصارى ) كه حكمران بصره بود
او را بجنگ با دشمن در صورت عدم اطاعت از او امر ميفرمايد .
1 بعد از آن كه بصره را دريافت اصحاب جمل * چند ايشان بانگ غرّا زد ز جنگ محتمل
( حاكم بصره نگارش كرد او را نامهاى * تا اميرش واقف آيد بر چنين برنامهاى )
( جملهاى كه حضرتش فرمود تدوين در جواب * ذيل اين نامه عيان است از زبان آن جناب )
گر ز فتنه باز گردند و بطاعت دل نهند * آن همان باشد كه بر آنيم از دل پايبند
ورنه ايشانند بر جنگ و خصومت هم مرام * با جوانمردى بكش تيغ شجاعت از نيام
گر كشد ناگاه با تو ، كار ايشان بر شقاق * ( با توانائى بياور بدر همّت از محاق )
جنگ كن با يارى قومى كه فرمان مىبرند * بر عليه تودهاى كه بر تو عصيان مىبرند
بىنيازى ، با كسى كه بر تو دارد انقياد * از كسى كه خوى خود داريست او را نهاد
از متكاسل استمداد ننما ، زيرا كسى كه بانجام كارى مايل نيست ، قعود او از نهوضش سزاوارتر است .
2 چون كسى كه از كسان ، دور است نصرت كردنش * دورى او بهتر آيد از حضور و بودنش
و انكه او را نيست در بنيان به يارى اهتمام * عقل گويد بهتر است او را قعودش از قيام
( پس ترا امداد ياران چنانى لازم است * اين چنينى را مجازات نهانى لازم است )
( ناهيا ) امداد من بر خلق ، روى عفّت است * گر تكاهل پيشه گيرم كسر شأن و خفّت است