خطبهء 19
( از سخنان آن حضرت به اشعث ابن قيس ) حضرت در بالاى منبر خطبه ميخواند كه اشعث به بعضىها اعتراض كرد و مردى گفت ما را از قبول حكمين نهى فرمودى و بعد به آن اجازه دادى و ما نمىدانيم كدام مقرون بصلاح است .
حضرت فرمود اين جزاى شماست كه در كار خويش تأمّل و احتياط نكرديد و مرا بقبول حكمين واداشتيد :
اشعث به مقصود حضرت پى نبرد و گمان كرد كه آن جناب ميفرمايد اين جزاى من است كه از مصلحت غافل ماندم لذا گفت اين سخن به ضرر و زيان حضرت تمام شد .
پس حضرت نگاه تند به او كرد و فرمود :
( 1 ) در خصوص من چه چيزت كرده دانا اينقدر * تا كه دانستى كدامين بر صلاحم يا ضرر ؟
بر تو باشد لعنت يزدان و لعن لاعنين * اى منافق ، زادهء كافر ، مضلّ مؤمنين
حائك « 1 » ابن حائك و فرزند مرد بدكنش * ( جاهل و ضالّ و محيل و بدنهاد و بدمنش )
( لعنت حضرت به اشعث بهر اعراضش نبود * بلكه او را بود از جهل و دوروئى تار و پود )
( سورهء دو ايهء إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ « 2 » * مىشود ما را به اين اصل مسلّم رهنمون )
اى اشعث به خدا قسم
( 2 ) بار اوّل ، كفر اسيرت كرد و بندى در كمند * بار دوّم دين اسلام عزيز و ارجمند
ليك از اين دو ، مال وجاهت ، عتق « 3 » و آزادى نداد * ( تا كه بر تو حاصل آيد آرمان يك مراد )
علّت اسارت او در كفر آن بود كه چون قبيلهاش مراد پدر او را كشته بودند لشكرى
هامش
( 1 ) حائك بافنده
( 2 ) سورهء بقره ، آيه 159
( 3 ) عتق آزادى